دستگاه لفظ کز پیشانیام بستهست نقش
خط چهمعنی دارد اینجاسجده هم لغزیده است
«بیدل»
معناآفرینی این بیت سحرآمیز است. غلظت معناییاش چنان است که امر گرهگشایی آنرا دشوار میسازد. زنجیرۀ معنایی چنان است که میان هر واژه با واژۀ دیگر مناسبتیست. افزون بر آن این بیت یک روح کلی هم دارد که جان معنا در آن نهفته است. جان معنا در این بیت به تصویر کشیدن مفهوم وحدت وجودی است. از نظر عرفانی، وحدت ضد دوگانگی و چندگانگی است. وقتی از ساجد و مسجود، لفظ و معنا یاد میکنم در ذهن مفهوم دوگانگی را تداعی میکند. بیدل در این بیت دوگانگی را نشانه میگیرد.
در مصراع اول از نقش بستن دستگاه لفظ بر پیشانی میگوید. بر پیشانی خطوطی وجود دارد و بیدل آن را به دستگاه لفظ تشبیه کرده است. خط نماد بیمعنایی است. یعنی دستگاه لفظ نمیتواند حالات درونیاش را بازتاب بدهد و هرآنچه لفظ آن را ترجمه کند، گویی مهمل است. از سوی دیگر وقتی انسان پریشان باشد، این خطوط بیشتر نمایان میشود. پس چنین نتیجه گرفته میشود دستگاه لفظ پریشان، معنایابیست که به آن نمیرسد.
مصراع دوم، تکرار مفهوم مصراع اول است. پرسشی «خط چه معنی دارد؟»، استفهام انکاری است. یعنی خط که معنا ندارد. همچنان از لغزش سجده نیز حرف میزند. واژۀ سجده، دو واژۀ دیگر را در ذهن تداعی میکند: ساجد و مسجود. سجده هم خواهان وحدت است که به آن نمیرسد، بل میلغزد. چرا سجده میلغزد؟ چون در سجده هم از لفظ کار گرفته میشود. در سجده دویی اندر دویی است؛ ساجد و مسجود و لفظ و معنا. همچنان سجده با نقش پیشانی مناسبت دارد.
از تکرار سجده، نقشی بر پیشانی بسته میشود. وقتی انسان بر زمین بلغزد، نقش زمین بر آن قسمت بدن اثر میماند. درینجا از «لغزش سجده» یاد کرده است. کلمۀ «اینجا» هم در مصراع دوم از نظر عرفانی قابل تأمل است. سجده در عالم مادی، نزدیکترین راه رسیدن به خداست. امّا هدف بیدل از «اینجا» همانا عالم معنا، عدم و وحدت است که دیگر یکتایی است. ساجدی نیست. همه مسجود است. همه «هو»ست. «هو» هم نه، بل همه «من» است، زیرا وقتی «هو» میگوییم، کسی است که «هو» را «هو» بگوید. این دوگانگی است. «هو» در عالم مادی است و «من» در عالم وحدت.
