صاف و درُدی نیست در خمخانۀ تحقیق لیک
دار بالا برد شور نشئۀ منصور را
در قدیم معمولاً از تخمیر انگور، شراب استحصال میکردند و از آنجائیکه وسایل لازم برای پالایش آن وجود نداشت در تۀ آن مادۀ مکدری تهنشین یا رسوب میکرد که آن را «دُرد» و قسمت بالای جام را «صاف» مینامیدند. در مصرع اول بیدل در واقع از یک رنگ بودن دنیای حقیقی (رسیدن به حق) یاد میکند که عارف با جد و جهد صوفیانه خود در تلاش رسیدن به آن است و آنرا تحقیق مینامد.
تحقیق به معنی رسیدن به حقیقت است و «خمخانۀ تحقیق» به این معنی است که عارف وقتی به هستی مطلق میرسد دیگر از خود بیخود میشود و از من خود میبرد و در هستی جاویدان حل میشود.
بیدل میخواهد بگوید که رسیدن به هستی مطلق، رنگ توحید و یگانه دارد و در آن دوگانهگی وجود ندارد؛ همچون شراب که قسمت بالای آن صاف و تۀ آن دُرد است، نیست. بیدل در مصرع دوم، مضمون مصرع اول را در دنیای مادی به تصویر میکشد و از قصۀ به دار آویختنِ منصور حلاج یاد میکند.
استفادۀ واژۀ «لیک» در مصرع اول متفاوت بودن این دنیا را با خمخانۀ تحقیق نشان میدهد. از نظر بیدل دنیای مادی چون دُردی برای منصور بود که با وجود چشیدن مزۀ رسیدن به حق هنوز در گل دنیای مادی گیر مانده بود . او با بالا رفتن در دار چون جام شراب از ته به سوی بالا، شوریدگی و نشئهاش بیشتر شد و خود را به خداوند رسیدهتر و نزدیکتر مییافت و با از خود بیخود شدن به گفتۀ بیدل به سوی خمخانۀ تحقیق میرفت.
جایی که نشانهای از آلودگیهای دنیای مادی و نفسانی در آنجا نیست. بناءً از نظر عرفا، مرگ نهایت رسیدن به حق است که بیخودی آن بیشتر از تمامی بیخودیهای صوفیانهای در حال زنده بودن میباشد، زیرا انسان کاملا از دنیای مادی قطع علایق میکند و به حق میپیوندد.
