عمری به هوا شبنم ما هرزه دویکرد
آخر ز حیا آبله پا شد چه بجا شد
بیدل از شکل ظاهری واژهها نیز استفادۀ ژرف عرفانی مینماید که یکی از آن، واژۀ «ما» است که از نظر عرفانی به ویژه وحدت وجودیها قابل بحث است. از نظر وحدت وجودیها، فقط موجود مطلق که همان ذات یکتا است، وجود حقیقی دارد و دنیای مادی وجود اعتباری و مجازی.
به همین منظور، از آنجاییکه ضمیر «ما» متشکل از من+او یا من+تو است و به نحوی دو هستی مستقل در نفس خود نهفته دارد، از نظر عرفا، مورد نکوهش قرار گرفته و عارفی که از ما استفاده میکند او را خام میپندارند که هنوز به درجات عالیه نرسیده است.
بیدل در مصرع اول، شبنم در حال آمدن از هوا را به «ما» تشبیه نموده است به ویژه این شباهت با نگارش با خط نستعلیق بیشتر نزدیک است. در واقع بیدل آمدن شبنم تا چکیدن و محو شدن بر گل را به هرزه دویدن تشبیه نموده است. گل میتواند نقطۀ اخیر شبنم باشد که شبنم رنگ آن را در خود میگیرد و محو میشود.
همچنان استفادۀ کلمۀ «هوا» از نظر عرفانی مفهوم هرزه دوی را بیشتر واضح میسازد، چرا که این «من» انسانی پر از هوای دنیای مادی است و بیدل خیلی بهجا و زیبا کلمۀ هوا را در مصرع اول استفاده نموده است. یعنی این «ما» هنوز در هوای دنیای مادی است که در نفس خود دوگانگی دارد یعنی «من» هنوز در آن نهفته است.
قابل یاددهانی است که در اشعار بیدل میان گل و شبنم مناسبتی وجود دارد، هرچند در این بیت از گل یاد نشده است؛ اما دلالتاً میتوان از مضمون بیت آن را استخراج نمود.
مصرع دوم نتیجه مضمون مصرع اول را به تصویر میکشد، یعنی در فرجام این بیهوده دویدنها ، جز شرم آبله پا ، سزاوار چیزی دیگری نیست و بیدل با استفاده از بهجا شدن، مفهوم را خیلی رسا بیان نموده است. به عبارت دیگر،«ما» قایل شدن در برابر هستی مطلق و از خود نرفتن در برابر او، به جز هرزهدوی نتیجۀ دیگر ندارد و انسان را به جایی نمیرساند.
در این بیت میان برجستگی میم «ما» ، آبله و شبنم شباهت شکلی وجود دارد که بیدل از آن برای تبیین مضمون بلند عرفانی خود استفادۀ زیبا و ظریفی نموده است.
