تاب و تب موج و کف، خارج دریا شمار
قصهٔ کثرت مخوان، بیدل ما وحدتیست
بیدل که از جمله عرفای وحدت الوجودی* است، باور خویش را با رابطهای که موج ، کف و حباب با دریا دارد، با ظرافتهای منحصر به فرد، بیان نموده است.
در مصرع اول او از ناآرامیها، بیثباتیهای موج و کف یاد میکند که میتواند به خوبی وضعیت جهان مادی را به تصویر کشد. این مصرع بیان میدارد که این تب و تاب موج را خارج از دریا پندار. یعنی با آوردن کلمۀ «خارج» بیدل خواسته است بیاعتبار بودن وجودی موج و کف را نشان دهد؛ زیرا این موج، کف و حباب در دریا معنا پیدا میکند. خارج نمودن آن از دریا، انتفای نفی پنداشته شده و معنی «بیاعتبار بودن» را در ذهن تداعی میکند. با تعبیر عرفانی، اگر تمام مخلوقات را به موج و کف تشبیه نماییم و وجود ذات یکتا را به دریا؛ تنها هستی که اعتبار و حقیقت دارد، دریا است و موج و کف عین دریا است و خارج از دریا بی معنا و بیاعتبار.
مصرع دوم، مضمون مصرع اول را با کلمات دیگر به تصویر میکشد. در این مصرع، نظریهای فلاسفۀ آن زمان را که به کثرت وجود و به متباین بودن ذات موجودات باور داشتند، نفی و امر به نخواندن قصه کثرت وجود میکند.
یعنی همان طوری که وجود حباب، کف و موج با دریا تباین ذاتی ندارند و یکی اند، همه موجودات دیگر نیز از یک وجود حقیقی مایه میگیرند. در مصرع دوم کلمۀ کلیدی «بیدل» است که تصویر مصرع اول را به خوبی بیان می کند؛ زیرا بیدل بودن با بیهوا بودن حبابهای کوچکی که کف را میسازد رابطه دارد؛ پس وقتی حباب بیهوا باشد، اصلاً وجود آن منتفی است و از جانب دیگر وقتی دل نباشد، دیگر موج نَفَسها نیز وجود ندارد.
از جانب دیگر اینکه چرا بیدل در مورد خود از زبان ذات حقیقی حرف میزند ( بیدل ما وحدتی ست)، در واقع خواسته است که ماهیت بیاعتبار بودن خود را بیشتر نمایان کند که تمام وجود مطلق از آن هو است، هرچند با کلمۀ «ما= او+ من»، هنوز من اعتباری خود را چون موج و کف دریا حفظ نموده است.
* از نظر عرفای وحدت الوجودی، وجود و موجود تنها از آن خداوند متعال است و غیر از «هو» چیزی دیگری وجود حقیقی ندارد. در واقع همه مخلوقات، از نور وجودی خداوند هستی مییابند و آیینهای تجلی ذات اویند. هستی لایتناهی «هو» به صورت مخلوقات متعین شده است و اختلاف ذاتی میان وجود مخلوقات و خالق نیست، همه به یک وجود حقیقی که همانا ذات واجب الوجود است، خلاصه میشود.
