اثر پیام عجزم ز خرام اشک واکش
به طواف دامن امشب دو سه لنگ میفرستم
در این بیت بیدل، نهایت عجز و ناتوانی انسان را به تصویر میکشد. بیدل درینجا گریستن و اشکریختن را نشان عجز و ناتوانی آدمی میداند و ذات پاک یکتا را مخاطب خود قرار میدهد و از عجزش با «هو» یاد میکند.
از ظاهر مصرع اول چنین مفهوم گرفته میشود که با مخاطب قرار دادن ذات یکتا به او میگوید: پیام عجزم را از اشکم دریافت کن که چقدر آهسته آهسته (از خرام) – که این خود نشانگر عجز است – از رخسارش به دامنش میچکد.
در مصرع دوم بیدل مفهوم مصرع اول را به تصویر میکشد و با یک تصویر دیگر، نهایت عجز و ناتوانی خود را میخواهد بازگو نماید، به این گونه که برای انسانی که پا نداشته باشد و به اصطلاح «لنگ» باشد، محال است که تمامی جغرافیای شب را حلقهگونه طی یا طواف نماید.
درین بیت، افزون بر پیام والای عرفانی آن که همان عجز آدمی در برابر قدرت مطلق ذات یکتا است، تصاویری که درین بیت نهفته است به لحاظ بلاغی درخور توجه است. اولاً از شب یاد کرده است و شب برای عارفان اهمیت ویژهای دارد. از سوی دیگر شب تاریک است و تاریکی آن با بیت الله شباهت دارد، زیرا وقتی از طواف یاد میکند. طواف در بیت الله محقق میشود. ثانیاً استفادۀ کلمۀ دامن نیز دلالت به گِرد بودن آن می کند. از جانب دیگر، اشک خرامان خرامان (بدون پا) به دامن می افتد که در نتیجه رابطۀ منطقی بین اشک و لنگ نیز از بابت نداشتن پا است و کلمۀ فرستادن نیز تقویت کنندۀ این رابطه ازین حیث است آن که پا ندارد نیاز به مدد دارد و فرستادن امر فرستاده شده را در حالت انعفال قرار میدهد. از جانب دیگر اشک از چشمان میریزد و گردی سیاهی چشم به شب نیز که سیطره به نیم کرۀ زمین دارد، ربط منطقی دارد. از جانب دیگر بین پیام، اشک و فرستادن رابطه مفهوی وجود دارد.
