نتوان دم تبسم لعل تو یافتن
یاقوت زهرهای که ندزدد جگر در آب
در این بیت، بیدل کوچکبودن دهن و نازک بودن لبان یارش را با نازکخیالی منحصر به فرد، به تصویر کشیده است. او در اشعارش، گاهی دهن کوچک را به «نقطۀ موهوم» و گاهی به «یاقوتزهره»، تشبیه نموده است.
در مصرع اول میخواهد از تبسمی که بر لب یارش میدمد، حرف زند. او میخواهد بگوید از بس که دهن او کوچک است لب یا دم تبسم او که بر لبانش نقش میبندد را نمیتوان یافت. وقتی تبسم، لبها نازکتر میشود. او که کوچکدهن است، نازکتر و باریکتر میشود. البته در مصرع اول ترکیز بر لعل یا سرخی لبها است.
در مصرع دوم از ترکیب زیبایی یاد میکند؛ «یاقوتزهره». زهره یا ناهید سیارۀ صبحگاهی است که بخاطر درخشندگیاش شهرت دارد. همچنان زهره، در اسطورههای این مرز و بوم به نام «ایزد آب و باروری» نیز یاد میشود و نماد عشق است. در اینجا بیدل کوچکی دهن یارش را چون زهره که کوچک و درخشنده همچون یاقوت است، تشبیه میکند. البته در اشعار پارسی زهره را به یاقوت تشبیه نموده اند، چنانچه منوچهری چنین میگوید:
شده زهره مانند یاقوت سرخی
شده مشتری همچو بیجاده لعلی
مصرع دوم بیانگر این است که این یاقوت زهره که ایزد آب است و با تبسم آب میشود از آب جگر یا همان سرخی را نمیدزد تا ردش معلوم شود از بس که نازک و کوچک است. درخشش دندان را میتوان به دندان نیز نسبت داد، زیرا در تبسم دندان و لب رابطه دارد که یکی سرخ و دیگری سپید است.
وقتی آفتاب تبسم میکند، زهره نیز از آسمان دید، آب میشود. بیدل میخواهد تبسم یار خود را چون آب شدن یا گم شدن زهره تشبیه نماید که دیگر در پی دزدیدن سرخی نیست؛ بل گم و ناپدید میشود. سرخ شدن زهره را به جگر تشبیه نموده است؛ چون جگر است که خون میسازد و رنگ خون سرخ است. از سوی دیگر، سرخی طلوع آفتاب را به جگر تشبیه نموده است که با بالا آمدن آفتاب زهره آب میشود و گم. چنانچه در جای دیگر چنین میسراید:
جگر چاک صبح و دامن شب
شانه و زلف یار را ماند
چکیدۀ این بیت را چنین میتوان گفت: با آن رخ چون خورشید تابانش چنان لبان نازکی و سرخ دارد که با یک تبسم گم میشود چنانچه زهره با یک تبسم خورشید، آب و گم میشود.
