در طریق جستجو هر نقش پایم قبلهایست
غرقهٔ این بحر را، هر موج، محراب دعاست
وقتی سالک در وادی تصوف پا میگذارد، با هرقدم ماندنش به ذات پاک یکتا نزدیکتر میشود و بیدل این نزدیکی را از دید وحدت الوجودی نگریسته و به «قبله» تشبیه نموده است؛ زیرا نفسِ جستجو و قدم گذاشتن به سوی حق پیوند ناگستتنی با غایت این جستجو دارد که این راه چون خط ناشکسته، پیوسته و روان نشانگر آن است که از یک وجود واحد ناشی شده و مفهوم «قبله» در هر نقطه آن صدق میکند. به تعبیر دیگر، سالک آنگاه که به راه حق می رود و خود را در وجود «هو» میباید، دیگر خود به قبله تبدیل شده و انا الحق می شود!!! بناءً بیدل «جستجو» را آغاز رفتن از «قبیله» خود به سوی «قبله شدن» میداند.
متصوفین، دل را جایگاه الله (ج) میدانند و برای پاک نمودن آن از آلودگی نفس، اهمیت زیادی قایل اند. از منظر آنها وقتی انسان به حج میرود به خانۀ خدا (بیت الله) میرسد و حتمی نیست که به الله برسد؛ اما اگر دل را پاک کند، تجلی ذات یکتا و رسیدن به خدا حتمی میشود و برای رسیدن به الله جای شک باقی نمیماند. به تعبیر دیگر راه رسیدن به الله تنها به حج رفتن و دیدن خانۀ خدا خلاصه نمیشود؛ بلکه با پاک کردن دل میتوان خانۀ برای خدا ساخت. هر انسان دلی دارد و هر دل استعدادِ شدنِ خانۀ خدا!
مصرع دوم نیز تعبیر دیگری از مفهوم مصرع اول است. آنگاه که انسان در بحر بیکران «حق» فرو میرود، دیگر این بحر چون بحر در این دنیا استعداد غرق کردن را ندارد؛ بلکه نماد نجات و بقا است. بیدل با استفاده از کلمۀ «غرقه» برخلاف معنی متعارف، معنا شکنی نموده و آنرا از لحاظ تصوف به مفهوم بیخودی و بریدن از «من» معنا داده است؛ زیرا با فرو رفتن در وجود حق، دیگر از خود میگسلد و در بحر یک رنگ وحدت حل میشود.
همچنان در مورد امواج بحر باید گفت، برخلاف این دنیا که این امواج به زودی انسان را به هلاکت میرساند، امواج بحر تصوف و عرفان، فرصت و منزلت و درجهای است به سوی نزدیکی هر چه بیشتر به ذات یکتا، که این امواج چون محراب ( تشبیه موج به محراب مسجد) مکانی است برای بهره گیری از فیض، برکت، آرامش و تقرب به «هو» !
استفادۀ کلمه « دعا» دلالت به این میکند که هرچند در وجود خداوند، انسان محو شود، بازهم از آنجاییکه فیوضات الهی بیکران است، انسان از آن سیر نمیشود و ضرورت به خواستن بیشتر دارد.
