از اشک توان محرم رسوایی ما شد
شبنم همه جا آیینه دار است سحر را
شرط اساسی در تصوف،عدم افشای رازهایی است که سالک در سیر و سلوک عرفانی به آن دست مییابد. به این ستر حال گویند. سالک وقتی به وجد میرسد و یا شطحیاتی میگوید و یا به اثر ناتوانیهای وجودی رازهایی ازش فاش میشود، موضوع «رسوا» شدن مطرح میشود. یعنی سالک هیچ رازی را فاش نمیکند بلکه در معرض رسوایی قرار میگیرد. این رسوایی که اصل رازداری را نقض نموده است، صوفی را میآزارد.
بیدل درین بیت، عدم توانایی خود را از «رسوا نشدن» بیان میکند و اشک را یکی از علایم رسوا شدن میداند. در واقع اشک مانند شبنم که چهرۀ و روشنی سحر را بازتاب می دهد، اشک نیز اسرار درونی سالک را بیرون میریزد به ویژه سالک در حال قبض باشد، اشک فاشکنندۀ این حال است. انسان ظرفیت نهان کردن تجلیات ذات باری تعالی را ندارد و اگر افشاء نکند، خود معروض به رسوایی میشود. در مصرع اول، از محرم بودن اشک برای رسوایی یاد میکند. طوریکه در بالا تذکر گردید، اشک ماهیت فاشکنندۀ حال دل را دارد. بیدل کنایهگونه از محرم بودن آن یاد میکند که نیست. کما اینکه شبنم آیینهدار سحر است. وجه اشتراک میان اشک و شبنم است که هردو ماهیت فاشکننده دارند. باید گفت بیدل درین بیت، میان اشک، شبنم، رسوایی و سحر رابطۀ مفهومی زیبایی خلق کرده است.
