غیر من زین قلزم حیرت حبابی گل نکرد
عالمی صاحبدل است امّا کسی بیدل نشد
قُلزم نام قبلی دریای سرخ بوده و یکی از شهرهای سابقۀ مصر در نزدیکی کوه طور موقعیت دارد. طبق روایتهای مذهبی، فرعون در محلی که غرق شد آن را قلزم نامیدند و قلزم معنی نابودی را میدهد. بیدل از واژۀ «قلزم» دربرخی از اشعار خود استفاده نموده است.
شاید برای بیدل دریای قلزم از دو اهمیت خاص برخوردار باشد:۱) نزدیکی آن به کوه طور و ۲) محلی است که فرعون در آن غرق شده است. از این دو برداشت، بیدل برای شرح معانی عرفانی خود بهره برده است.
در مقام حیرت سالک به تجربیات عرفانی مواجه میشود که از درک و معرفت آن عاجز میماند. به همین دلیل در حالت سرگشتگی به سر میبرد. ترکیب «قلزم حیرت» در مصرع اول این حالت را خوب به تصویر میکشد. یعنی در آن تجربیاتی بیدل چنان غرق میشود که خود را چون حبابی میداند که برای درک آن دریای بیکران، چون حباب میانتهی است. بیدل در مصرع اول از کلمۀ «غیر» کار میبرد که یعنی فقط خود را مستثنا میکند، زیرا این تجربه فقط مربوط خودش است و فردیت خود را به تصویر میکشد. از ویژگیهای تجربههای عرفانی منحصر به فرد بودن آن است که برای دیگران بادرنظرداشت ظرفیت وجودی شان متفاوت خواهد بود. به قول معروف به تعداد انسان، برداشتی از خدا و تجربههای عرفانی وجود دارد. در مصرع اول با تواضع و شکستهنفسی که ویژگی عرفا است، بیدل عجز خود را به تصویر کشیده است. بیدل در حالت حیرت خود را به حبابی تشبیه نموده است که نماد پوچی، نفس، هستی موهوم، و هوا و هوس میباشد.
در مصرع اول استفاده «من» نشان دهندۀ آن است که هنوز بیدل از لحاظ عرفانی کاملاً محو نشده است و گل کردن حباب که نماد هستی است تا نیستی ، تأکید به این مطلب مینماید که حتا در حالت حیرت، بیدل خود را به دور از آلودگی هستی مجازی نمیپندارد. به تعبیر دیگر نفس حیرت ناشی از موجودیت دویی در انسان است.
در مصرع دوم، بیدل خود را با دیگر صاحبدلان به مقایسه میگیرد. صاحبدلان به آن عرفان و مردان خدا اطلاق میگردد که در قلزم عدم به وحدت رسیده اند. بیدل خود را نسبت به دیگر صاحبدلان در مرتبۀ پایینتر و هنوز آلوده به هستی مجازی میداند. مستثنی منهم در واقع صاحبدلان اند. یعنی بیدل فقط گل کردن حباب را به خود نسبت میدهد و در آن دریای قلزم دیگر صاحبدلان را در آن حال نمیبیند. فقط بیدل است که حباب هستی وی هنوز گل کرده است.
