شکوه جلوهات جز در فضای دل نمیگنجد
جهان پُر گردد از آیینه تا خالی شود جایت
از نظر عرفا، دل جایگاۀ ذات یکتا است. به همین دلیل به دل عنایت خاص دارند. بیدل نیز از این نظر عرفا تبعیت نموده است و میخواهد بگوید که بزرگی جلوههای ذات یکتا صرف در فضای دل میگنجد. کاربرد ادات استثنایی همچون «جز» در مصرع اول نفی گنجایش ذات یکتا را به غیر از فضای دل میرساند. یعنی صرف دل است که ظرفیت شکوه تجلی «هو» را دارد.
مصرع دوم به طور کنایهآمیز از شرطی حرف میزند که تحقق آن در دنیای مکدر مادی محال است ، مگر اینکه معدوم شود. این دنیای مادی با وجود مکدر بود، نهایت دارد و محال است که وجود لایتناهی خداوند در آن بگنجد. واقعیت وجود خداوند در دنیای مادی ناممکن است.
پُر گشتن جهان از آیینه به معنی، نفی فضای آن است؛ زیرا آیینه شکل مسطح دارد و عاری از فضای مادی است و نفی فضا مادی، معدوم بودن دنیا را در ذهن تداعی میکند. همچنان آیینه در نفس خود به جز از بازتاب دادن آنچه مقابل آن قرار دارد، از خود چیزی ندارد و آیینه شدن جهان به معنی خالی شدن آنچه جهان در خود دارد.
از جانب دیگر مصرع دوم، شکل دلِ عارف را تلویحاً بیان می دارد و آن اینکه تا دل عارف خالی از تعلقات مادی و نفسانی و پر از آیینه نشود، نمیتواند جلوه های از ذات یکتا را در آن مکشوف گردد.
با درنظرداشت تأویل فوق الذکر باید گفت که جان کلام این بیت است که جایگاه ایزد متعال به غیر از فضای دل، در جای دیگر نمیگنجد و از آنجائیکه جهانی مادی ظرفیت تحقق تجلی ذات یکتا را ندارد به غیر از نیست شدن، جای برای شکوه جلوههای خداوند (ج) وجود ندارد، هرچند اثرات آن ذات مشهود است.
