تا فلک بر باد ناکامی دهد تسکین من
همچو اخگر پنبه بیرون ریخت از بالین من
وقتی عارف حال عرفانی دارد، یک نوع تسکین و آرامش خاطر به او دست میدهد و بیدل در این بیت، بیدل از آن یاد نموده است. باید گفت که نظر حاکم در میان عرفا این است که حال عرفانی دایمی نیست، بلکه گذرا و مؤقتی است که بیدل با تبعیت از این نظر آن را در مصرع اول این بیت گنجانیده است و از فحوای مصرع مزبور استنباط میشود.
در مصرع اول، بیدل میخواهد بگوید تا زمانی که چرخ گردون یا دنیای مادی این تسکین دلش را بر باد ناکامی دهد یا تسکین را از او بگیرد، در جریان این مدت، دلش که از اثر تجلیات الهی چون اخگر روشن شده است، پنبه (خاکستر) را، که نشانگر راحتی و نرمی است ، از دلش بیرون میریزد، یعنی در آرامش بسر میبرد و بالین او سرشار از آرامش درونی است؛ زیرا ریختن دلالت به پر بودن و سرشار بودن یک چیز میکند.
بیدل این بیت را زمانی سروده که حال عرفانی او را به آرامش درونی رسانده، هرچند این آرامش را گذرا و مؤقت میپندارد؛ زیرا حال عرفانی همیشه در وجود عارف یا متصوف به وجود نمیآید، مگر گهگاهی که از اثر عبادت، اوراد و ذکر زیاد منتج میشود.
در این بیت، بیدل چقدر زیبا میان اخگر و پنبه که ضد یک دیگر اند، بافت تصوریایجاد کرده و برای ارایۀ مفهوم بلند عرفانی، آن دو را جمع نموده است؛ یعنی جمع اضداد، چگونه از دل اخگر و پنبه آرامش بیرون میریزد؟ پاسخ این سوال در منطق بلند شعری بیدل نهفته است. همچنان میان پنبه ، تسکین و بالین رابطۀ مفهومی وجود دارد. بیدل در واقع خاکستری که از اخگر بیرون میریزد آن را به پنبه که هممانند آن سپید و نرم است، تشبیه نموده است. همچنان خاکستر با وجود نرم بودن آن در دنیای ظاهری دلالت به تواضع و خاکساری عارف نیز میکند. یعنی در اوج آرامش درونی، یک نوع خاکساری بیمانند از چهرهاش نمایان میباشد.
