مخور ای شمع از هستی فریب مجلسآرایی
که یکگردن نمیارزد به چندین سربریدنها
بیدل زندگی و هستی انسان را در این دنیای مادی به شمع تشبیه میکند که هر لحظه به سوی عدم و نیستی نزدیک میشود. در این بیت او اشاره به این دارد که انسان نباید فریب هستی و چند روز خوشگذرانی و آراستن مجلس را بخورد؛ زیرا انسان مانند شمع باوجود آن که یک بار گردن زندگیاش بلند میشود، اما هر لحظه آب میشود و به نیستی نزدیک. به تعبیر دیگر با یک بار سر بلند کردن گردن زندگی، بار بار محکوم به سربریدن نیستی میشود و به سوی عدم کشانیده میشود.
«یک گردن» در واقع دلالت به روشن شدن شمع میکند که بیدل هستی و روشنی زندگی را به آن تشبیه میکند و «سربریدن» دلالت به آب شدن تدریجی شمع میکند که در فرجام در خاک نیستی، مینشیند و دیگر سر برای بریدن ندارد.
