افسردگی گل نکشد آفت چیدن
بیدل چقدر گردش رنگست حصارم
از نظر عرفا، اصل انسان ذات یکتا است؛ زیرا وجود انسان از خداوند متعال سرچشمه میگیرد و به هو بر میگردد. انسان تا زمانی که با اصل خود است از هر گونه آسیبها و آفتها بدور است و آنگاه که از اصل خویش میبُرد و جدا میشود، چون نی بریدهشده از نیستان به نیستی محکوم میشود.
در این بیت بیدل نیز عین مفهوم را در قالب شعری با تصویر ناب میآورد. در مصرع اول، از گل یاد میکند و آن اینکه وقتی گل تر و تازه میباشد، مردم آن را برای استفادههای گوناگون از جمله تزیین میچینند و معمولاً از چیدن گلهای پژمرده، خودداری میکنند که این به سود گلهای پژمرده تمام میشود. «افسردگی گل» در مصرع اول به معنی گل پژمرده است. گل پژمرده از آنجائیکه چیده نمیشود، او را از آفت بریدن از اصل (گلبته) که او را به نیستی میکشاند، محفوظ نگه میدارد. این دیدگاه منحصر به فرد بیدل است که به گل پژمرده دارد و از آن برای انتقال مفهوم بلند عرفانی استفادۀ رسا و بهجا مینماید.
توضیح تعبیر عرفانی مصرع اول این است که هرچند متصوفین به خاطر اعتنای زیاد که به دنیای مادی ندارند، زندگی شان نسبت به دیگران پر زرق و برق نیست؛ اما از آفت آلوده شدن به دنیای مادی که آن ها را در فرجام به سوی نیستی میکشاند، محفوظ اند. متصوفین هرچند زندگی شان چون گل پژمرده، تازه و تر نیست، اما برای بودن با اصل خود، ناگزیر چیزی را از دست دهند.
مصرع دوم مضمون مصرع اول را تقویت میبخشد. در این مصرع «گردش رنگ» به معنی تغییر یا رفتن رنگ است. بیدل همین تغییر رنگ گل را که باعث پژمردگی آن میشود، حصار و دِژ برای محفوظ ماندن از کندن و چیدن آن میداند و هر قدر این رنگرفتنها بیشتر باشد، این دژ محکمتر میشود. بیدل در مصرع دوم از حصار یا دژ کاربرده است که با مشاهدۀ گلبرگ های گل، تشبیه محکم و مناسب است. قابل یاد دهانی است که بیدل «رنگ» را نماد دنیای مادی و نفس میداند و هر قدر این رنگ از وجود انسان تهی شود، به همان اندازه به اصل خود نزدیک میشود.
جان کلام اینکه، بیدل میخواهد بگوید که وقتی انسان با اصل خود باشد هرچند زندگی پرتجمل نداشته باشد و حتا در فقر بسر برد بهتر است از آن انسانی که همه چیز دارد ، اما هیچ چیز ندارد یعنی از اصل خود بریده و هرلحظه آفت نیستی او را تهدید میکند. بودن با اصل (هو) بودن در دژ هستی جاویدان است که نیستی را در آن رخنهای نیست.
