بسکه از طرز خرامت جلوهٔ مستانه ریخت
رنگ از روی چمن چون باده ازپیمانه ریخت
در این بیت بیدل از تجلیهای آن ذات یکتا حرف میزند که در حال عرفانی برای عرفا پیدا میشود. شعرای عارف معمولاً آن حال عرفانی خویش را رنگ عاشقانه داده و با تصاویر عاشقانه آن را فرانمایی میکنند. بیدل نیز از این سنت بدور نمانده است و با تصویر عاشقانه آن رازهای عارفانۀ خود را با رعایت قاعدۀ ستر حال بیان نموده است.
در مصرع اول او آن تجلیهای آن ذات یکتا را به جلوۀ مستانه تشبیه نموده است. در مصرع دوم نتیجه آن تجلی ذات یکتا را بیان نموده است که چگونه چمن با تمام زیبایی آن در برابر آن رنگ میبازد. او رنگ باختن چمن را به ریختن باده (شراب) از پیمانه (شیشه) تشبیه نموده است. یعنی این شراب است که به پیمانه رنگ می دهد و با ریختن آن، رنگ خود را نیز از دست می دهد.
به عبارت دیگر در برابر جلوهگر شدن هستی مطلق، هستی اعتباری این دنیا تاب ندارد و محکوم به عدم می شود. در این بیت میان جلوۀ مستانه و ریختن باده از پیمانه رابطۀ مفهومی وجود دارد که بیدل با چه کیفی آن را استادانه بافت داده است.
