سوختن منت گداز چارهفرمایان مباد
جز به مهتابم به هر جا مینشانی مرهمیست
«بیدل»
دل سرشار از عشق عرفا با سوختن، روشن میشود و عارف با این سوختن و روشنی سیر و سلوک میکند. این سوختن تمام هستوبود مجازی عارف را نابود میکند و او را به سوی نیستی میبرد که منتج به هستی مطلق میشود. عشق بدون سوختن در دل خانه نمیکند.
در مصرع اول بیدل میخواهد بگوید که از بهر سوختن برای «هو»، نمیخواهد بار آتشین منتِ افراد دیگر را نیز بر دوش کشد تا چارۀ برای دردهایش بفرمایند. ترکیب «منت گداز» مفهوم رسای است که بیدل میخواهد آن حالت رنجآور آتشین از برای بار منت دیگران را به تصویر کشد.
در مصرع دوم، کلمۀ کلیدی، «ماهتابم» آمده و در این مصرع به استثنای آنچه بیدل از آن به حیث ماهتاب خود یاد نموده است، همه چیز مرهم برای سوختگیهایش اند، پس نیازی برای چاره فرمایان نیست.
پرسشی که مطرح میشود این است که ماهتاب با سوختن و مرهم چه ارتباط معنایی دارد. در پیوند با این موضوع باید گفت که اولاً بیدل از ماهتاب خود (ماهتابم) که همان دلش است یاد میکند و دلی که برای «هو» همواره میسوزد. در مورد سوختن ماهتاب در جای دیگر چنین میگوید:
سراغ عیشی از این انجمن نمییابم
مگر چو شمع دمانم ز سوختن مهتاب
ثانیاً نور ماهتاب که رنگ سپید دارد و آن را به نمک تشبیه نمود، نمیتواند چون مرهم کافوری* دوایی باشد برای زخمهای دلش. چنانچه در یک بیت دیگر میگوید:
منت آلوده مکن چارهٔ زخم دل کس
ترسم از مرهم کافور به مهتاب رسی
و یا صائب در پیوند با نمک و مرهم کافوری چنین میسراید:
این نمک کز شورش عالم به زخم من رسید
میشود صبح قیامت مرهم کافور من
بنابر این در سبک هندی رابطهای میان نمک، مرهم و ماهتاب وجود دارد و بیدل با ویژگیهای منحصر به فرد خود، آن را با هم بافت داده است. البته با رعایت تعابیر مشترک و متداول در سبک هندی.
ثالثاً نور ماهتاب در پختگی و دادن رنگ به میوهها نقش اساسی دارد، به یک تعبیر دیگر بیدل این دادن رنگ سرخ را با سوختن خود حسآمیزی کرده است، پسآنچه میسوزاند نمیتواند مرهم باشد.
جان کلام اینکه بیدل میخواهد بگوید که سوختگی و زخمهای دلش مرهمناپذیر اند. ماهتاب از خورشید نور میگیرد. تعبیر دل به ماهتاب خیلی رسا است، زیرا دل محل تجلی نور ذات یکتاست. این نور ذات یکتا همچون مهتاب تمام دلش را احاطه نموده است و آن را میسوزاند و دوباره نور سپید آن، زخمهایش را نمکپاشان میکند. آنچه در مصرع دوم از «هر جا» یاد نموده است، اصلاً تحققش محال است، چون از گرو ماهتابش که وحدت نور ذات یکتا و دلش (معشوقش) است و برای آن هر لحظه میسوزد، رهایی ندارد. عرفا از این سوختن لذت میبرند.
__________________________
*مرهم کافوری: [قدیمی] ترکیبی از کافور، روغن زیتون، و یک مرهم ساده که برای تسکین درد روی عضوی که درد میکند میمالند. (فرهنگ عمید)
