از بس که معنیام رقمی جز هوا نداشت
گردون به نقطهٔ شررم انتخاب داد
از نظر دکتر شیروانی، برخی از متصوفین که به وحدت الوجودی باور دارند، به این باور رسیده اند که در جهان هستی وحدت محض حکم فرماست. یعنی تنها وجود حقیقی به ذات خداوند متعال خلاصه میشود و ماسوای آن هر آنچه دیده میشود، وجود اعتباری دارد تا حقیقی.
بیدل که از جمله عرفای وحدت الوجودی است، بسیاری از شعرهایش سرشار از این باور است. در مصرع اول او از من سوبژکتیف (ذهنی) خود حرف میزند که باید برای وجودش معنی بخشد؛ اما آن را نیز چون هوا پوچ و میان تهی میپندارد. یعنی چون هوا خالی از حرف و نبشتۀ هستی و معنا است.
در مصرع دوم او به وجود بیرونی خود نگاه میکند که دنیا چون شرر (جرقۀ آتش) به سان یک پلک زدن برای او هستی میبخشد و بعد عدم بینهایت. یعنی از نظر عرفا وجود انسان چون شرری در هوای میان تهی دنیا است.
جان کلام این است که بیدل میخواهد بگوید؛ وجود درونی او خالی و بیرونی او به سان شرر است که در تختۀ هستی یک بار نوشته میشود و چقدر زود پاک میشود یا به تعبیر خودش دارای وجودی است که از عدم او را شرمنده میگیرد.
در این بیت میان «معنی» و «نقطه» رابطه مفهومی وجود دارد. یعنی این نقطه است که به لفظ معنا میبخشد. اما در مصرع دوم نقطه را چون جرقۀ آتش تشبیه نموده است که با یک پلک زدن معدوم میشود و دیگر اثری از آن نیست. یعنی وجود بیرونی که چون نقطه است، مانند شرر مانا نیست!
همچنان میان «هوا» و «شرر» رابطه ای وجود دارد، زیرا وجود با یک بار داغ و روشن شدن به ورطه عدم میافتد. اینکه وجود بیرونی را به شرر تشبیه نموده اند، خیلی بهجا است؛ زیرا نفس مادی چون آتش در وجود انسان است و از طرف دیگر کوتاه بودن عمر!
