به غیر از سوختن چیزی ندارد فرصت کارت
شرر اول به دود آخر به خاکستر کند بازی
در این بیت بیدل به عنوان یک عارف، فرصت انجام دادن کار خویش را، مشروط به سوختن میداند و منهای آن را از دست دادن آن. عرفان و تصوف با آتش و سوختن از شوق و عشق درونی آغاز میشود. این سوختن از یک طرف او را به عدم میبرد و از جانب دیگر، روشنی درونی میدهد. عارف ابتدا و انتهای کارش سوختن است و بعدش عدم. این خودسوزی های درونی در واقع خودسازی بوده و فرصتی برای رسیدن به «هو» است.
در مصرع دوم، او از شرر یاد میکند. شرر به معنی جرقه و یا پارۀ آتشی است که در هوا بپرد، مانند: شرری که از سنگ بجهد. شرر، ابتدا و انتهای آن آتش است و نیاز به دود کردن ندارد و هیچ خاکستر یا اثری از خود به جا نمیماند. به پندار بیدل، عارف نیز باید مانند شرر آغاز و پایانش آتش باشد و در نهایت به عدم بپیوندد.
همچون شرر، پر از روشنی، پاکی و رهیدگی است. همچنان به پندار او، عارف باید مانند شرر با آلودگیهای درونی مانند دود و آنچه او را از رسیدن به «هو» مانع میشود و به تعبیر دیگر مانع عدم او میشود، مانند خاکستر، خود را وارهاند و به گفتۀ او، با آنها بازی کند و به نحوی بفریبد.
در این بیت میان فرصت و شرر که هر دو عمر کم دارند و هر دو ناگهانی به دست میآیند و پس از سپری شدن هیچ اثری از خودت نمیمانند، رابطۀ مفهومی وجود دارد.
