از عدم ناجسته کرکردهست گوش عالمی
شور نشنیدن صدای بیضهٔ فولاد ما
یکی از دلایلی که فهم شعر بیدل را دشوار نموده است، کاربرد واژههایی است که امروز متروک شده است. «بیضۀ فولاد» یکی از این واژههاست، امروز به ویژه در میان پارسیزبانان، کاربرد ندارد.
از نظر بیدلشناسان، «بیضۀ فولاد» چیزی گرد شکلی است که از فولاد ساخته شده و با نقره رنگ میگردیده و بیشتر برای بازی یا زینت خانه به کار میرود.
این واژۀ ترکیبی در میان شعرای پیروِ سبک هندی متداول بوده است. چنانچه صائب تبریزی نیز از آن در اشعار خود استفاده نموده است. من باب مثال:
آه آتشبار را در سینه میسوزد نفس
تا شود نرم این دل چون «بیضۀ فولاد» ما
ویا
رود ز پنجه جوهر کنون چو موم برون
دلی که بود به سختی چو «بیضۀ فولاد»
بیدل نیز در چندین غزلی خویش از «بیضۀ فولاد» استفاده نموده است. بیدل در بیت فوق، میخواهد نالههای دلش را که ناشنیده و بیپاسخ مانده است، به تصویر کشد. در مصرع اول دو دید را با هم تلفیق نموده است: دیدن بیرون از خود و دیدن خود از بیرون. در دیدن بیرون از خود نالههای دل خود را به تصویر کشده است که از دست بلندی صدا، گوش عالم را کر کرده است و از دیدن خود از بیرون، همان نظر وحدت الوجودی بیدل را نشان میدهد که به جز هستی مطلق، هیچ چیز وجود ندارد و یا به تعبیر خودش از عدم ناجسته است یا از عدم بیرون نشده است.
در مصرع دوم چرایی مضمون مصرع اول را به تصویر میکشد. یعنی شور و غوغایی که از نشنیدن نالهاش توسط مخاطب خاص که با تحلیل عرفانی همان هستی مطلق است، بهوجود آمده است و به صدای دلش گوش نمیدهد.
اینکه چرا به صدای دلش گوش نمیدهد، بیدل تلویحاً اعتراف عاجزانه کرده است و دل خود را هممانند برخی از شعرای پیروِ سبک هندی مانند صائب که در بالا از آن ذکر شد، به بیضۀ فولاد تشبیه نموده است؛ به چیزی که سخت و پر از فولاد است و مانند جرس از خود رخنه ندارد تا صدا تولید کند. سخت بودن دل این را میرساند که هنوز راهی دراز برای رسیدن به «هو» است و خداوند تنها صدای دلهای پاک، صیقل شده و خالی از آلودگیهای متراکم شده و سخت نفسانی را لبیک میگوید.
همچنان باید گفت که دلش همچون «بیضۀ فولاد» هرچند صیقل شده است؛ اما هنوز پر از نفس مادی است؛ و بیدل تلویحاً خواسته است که حتا عرفایی با دلهای صیقل شده نباید غره شوند.
