به چمن ز خون بسمل همهجا بهار ناز است
دم تیغ آن تبسم رگ گل بریده باشد
یکی از ویژگیهای شعر عرفانی پارسی، رمانتیزه کردن واژههایی است با دلالتهای منفی و زشت. درین بیت ترکیبهایی همچون خون بسمل، بریدن رگ گل، دم تیغ در کنار چمن، بهار ناز و تبسم، رمانتیزه شده اند. بافت معنایی این دو که یکی دلالت هستی و طراوت میکند و دیگری به نیستی، اوج بلاغت این بیت را به نمایش میگذارد. به تعبیر دیگر، یکی از ویژگیهای ابیات بیدل، بافت تصاویر پارادوکیسکال نامتعارفی است که فهم اشعارش را دشوار میسازد؛ گرچند به زیبای و دلپذیری آن میافزاید.
در مصرع اول، بهار چمن که همانا سرسبزی و شکوفایی آن است را نتیجۀ خوب بسمل میداند. در دهخدا واژۀ بسمل را چنین تعریف میکند: ” هر چیزی که آن راذبح کرده باشند یعنی سر بریده باشند و وجه تسمیه اش آن است که در وقت ذبح کردن بسم اﷲ میگویند.” عارف نیز در وادی سیر و سلوک باید بسمل گردد تا تجلیات الهی همچون بهار ناز برایش مکشوف گردد. تشبیه تجلیات الهی به بهار ناز خیلی بلیغ است. یعنی ضرور نیست حتما به اثر سیر و تلاش عارف به تجلیات الهی روبرو شود، اگر الطاف الهی نباشد. خداوند به سعی، تلاش، ذکر و عبارت عارف نیاز ندارد. چنانچه خداوند میفرماید: ” یا أَیُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ”. به همین دلیل واژۀ «ناز» درینجا خیلی محکم و بلیغ به کار رفته است. ناز در پهلوی زیبایی و ظرافت به معنای استغنای معشوق نسبت به عاشق نیز است. پس این تجلیات الهی درست است که در آن ریاضت و تزکیه نفس عارف ضروری است، اما کافی نیست. مهم الطاف الهی است. این را مفهوم بهار ناز خیلی خوب میتواند به تصویر کشد.
مصرع دوم از تبسم یاد میکند. تبسم به خوشی دلالت میکند. عارف آن تجلی ذات اقدس را به تبسم تشبیه کرده است که از نهایت ظرافت برخوردار است. اصلاً آن همه تجلیات در خود ظرافتهایی را دارد که بیدل آن را به تصویر کشیده است. اگر ظاهر مصرع دوم را شرح کنیم چنین خواهد بود که مقصد از دم تیغ همان دندانهای سفید، برابر، پرجلایش و منظمی است که میان دو لب لالهگون ظریفانه ظاهر میشود. تفاوت میان خنده و تبسم در ظاهر شدن دندانهاست. این خاصیت تیغ است که با هرچه تماس گیرد آن را میبرد. دو لب همان دو گلبرگ سرخ است که با تماس با دم تیغ دندان گویی رگهای آن بریده میشود. خاصیت بریدن رگ این است که از آن خون میریزد و ریختن خاصیت جاری بودن دارد. خاصیت تجلیات الهی در ناتکرار بودن و تازه بودن آن است که این مصرع آن را به خوبی به تصویر کشیده است. مصرع اول کلیت آن تجربۀ عرفای را به تصویر میکشد و مصراع دوم یک جزء آن را. از اجمال به تفصیل رفتن هر آن گویی پرواز در عدم است. به تعبیر دیگر گویی لایههایی از عدم وجود دارد که عارف در آن سیر میکند. این بیت سرشار از معنا و رازهای تجربههای عرفانی است که با سیر کردن به هر واژه و ترکیب آن، معنایی تازه به دست میآید. درخصوص این بیت من در سال ۲۰۱۲ نوشته بودم. امروز که سیزده سال از آن گذشته است، خواستم کاملا از سر بنویسم. شاید در آینده این بازنویسی تکرار شود.
