بحر، بر موجگهر، حکمروانی میکرد
گفت: معذور، که در دامن من، پای دل است
بحر میتواند نماد دنیا و گوهر از یک انسان عارف باشد. بحر، طبیعت هلاک کننده، آشفته، ناآرام و مواج دارد. برعکس گوهر، طبیعت آرام، بی صدا و ساکن دارد. بحر با وجود پر از آب بودن، هنوز تشنه است؛ اما برعکس، گوهر مشبوع و پر است.
ترکیب «موجگهر» پارادوکسیکال است؛ زیرا موج ناآرام و سرکش است و گهر برعکس آن. این ترکیب حقیقت وجودی انسان را بهتر به نمایش میگذارد؛ زیرا عارف از یک طرف با رسیدن به حق بقا مییابد و از طرف دیگر با موجودیت وجود انسانیاش او فنا میپذیرد. بیدل با تعبیر نازک و شاعرانۀ خود برجستگیها و خطوط سطح بیرونی گوهر را به موج تشبیه نموده است و سپس آن را با موج بحر پیوند داده است. در مصرع اول بیدل از حکمروانی بحر بر موج گهر یاد میکند؛ به تعبیر عرفانی، از حکمروانی دنیای مادی بر انسان.
مصرع دوم، پاسخ عارف در برابر دنیا و نفس است. همانطوری که گوهر مشبوع و پر است؛ چنانچه «پای دل بر دامنش» دلالت بر پر بودنش میکند و از بس پر بودن دلش به بیرون پای میکشد. از طرف دیگر این عبارت، دلالت بر یکسان بودن بیرون گوهر میکند و طبیعتش را از دوگانگی نفی میکند. گوهر، مانند موج بحر، هوس سرکشی و سرگردانی را ندارد، بنابرین، خود را از حکمروانی بحر معذور میداند. کما اینکه عارف وقتی درونش از وجود مطلق پر شد، دیگر از سرگردانی موجوار دنیا میبُرد و ساکن و ساکت میشود. از سوی دیگر مانند گوهر درون و بیرونش یکی میشود.
طبق برداشت قدما، گوهر از یک قطره آب بدست میآید. انسان نیز عناصری از دنیای مادی را در خود دارد. همانطوریکه گوهر با تحول درونی از آب میبُرد، انسان نیز با رفتن به وادی عرفان دیگرگون شده و از دنیای مادی و نفس جدا میشود.
