آنچه آغازش فنا باشد ز انجامش مپرس
میتوان طومار امكان خواند از عنوان صبح
بیدل از عرفای وحدت الوجودی است. از نظر وحدت الوجودیها، انسان و دیگر موجودات، وجود اعتباری دارند و وجود مطلق و حقیقی از آن خداست. در مصرع اول او بیان میدارد که وجود اعتباری از آغاز در وجود حقیقی فنا میشود. وقتی آغازش به چنین سرنوشتی دچار شود، انجامش سالبه به انتفای موضوع است.
در مصرع دوم مضمون مصرع اول را به تصویر بکشد. او ماهیت وجود صبح را تبیین میکند. این خورشید است که با نخستین تابیدنش، به صبح نفس میدهد. پس صبح معلول، وجود خورشید است و اعتبار وجودی خود را از خورشید میگیرد. صبح از همان ابتدا در نور خورشید فنا میشود و به عبارت دیگر، صبح از همان ابتدا از آن خورشید است و بدون آن چیزی به نام صبح معنا ندارد.
در این مصرع ، بیدل چقدر زیبا از ترکیب « طومار امکان» یاد کرده است و صبح را طومار امکان می پندارد. در قدیم، گاهی نامهها شکلِ لوله و در همپیچیده را داشت که آن را طومار میگفتند. دقیقاً وقتی آفتاب میتابد، طومار صبح را باز میکند و میگستراند و مانند کاغذ، زمین را سفید میکند.
دلیل به کار بردن آن، این است که وقتی طومار درهم پیچیده و لوله می باشد، قابل خواندن نیست، اما نبشتهای را در خود نهفته دارد. از لحاظ فلسفی، ممکن الوجود برخلاف ممتنع الوجود، استعداد به وجود آمدن را دارد، هرچند در غلاف عدم پیچیده باشد. در مصرع دوم، ترکیب «عنوان صبح» نیز به کار برده شده است. معمولا عنوان در آغاز نبشته میباشد و بیدل میخواهد اذعان بدارد که صبح از آغازش مانند ممکن الوجود، وجود یا عدم آن ضروری نیست و به تعبیر دیگر، بود و نبودش مساوی است؛ چون از همان آغاز در نور آفتاب فنا شده است.
جان کلام دراین بیت، این است که انسان و دیگر موجودات، وجود اعتباری دارند و از همان آغاز در وجود مطلق که همانا وجود خداست، فنا میشود و برخلاف باور فلاسفۀ مشائی، موجودات به طور بالذات با یک دیگر متباین نیستند، بلکه همه در یک ذات، متحدند که آن ذات خدا است و رابطۀ انسان و دیگر موجودات با خداوند مانند پیوند صبح و خورشید است.
