نفی در تکرار نفی اثبات پیدا میکند
لفظ هستی مستیی دارد اگر مهمل کنید
از نظر عرفا، وجود حقیقی از آن ذات یکتا است. همه چیز دیگر وجود اعتباری دارد. پس به لحاظ وجودی، حقیقی بودن از آن منتفی است. به باور عرفا، پردههای وهم برای درک این حقیقت در میان است و در دنیای کثرت، برای یک انسان توهم وجود حقیقی بهوجود میآید. پس برای دریدن این پردهها به لحاظ معرفتی، این توهم حقیقی بودن نفی شود تا نفی حقیقی بودن به لحاظ وجودی و معرفتی همزمان صورت گیرد. این معرفت در عرفان نهفته است. عارف افزون بر نفی وجودی به نفی معرفتی نیز میرسد. در مصرع اول، از اثبات نفی یاد میکند. این نفی مرتبط به وجود اعتباری است. مقصد از تکرار نفی همان نفی معرفتی است. به تعبیر دیگر، این نفی، نفی هستی اعتباری است. از نظر هستیشناسی عرفانی، یک هستی مطلق و حقیقی وجود دارد و دیگر هستیها همه اعتباری اند. پردههای غفلت نمیگذارد که انسان به ماهیت وجودی خود برسد، با سیر و سلوک عرفانی، از نظر معرفتشناسی عرفانی، پردههای متکثر و اعتباری هستی دریده میشود و عارف به وحدت و هستی مطلق میرسد که بیدل از آن در مصرع اول به مرحلۀ «اثبات» یاد کرده است.
در مصرع دوم از لفظ «هستی» یاد شده است. لفظ خود وجود اعتباری دارد. بادرنظرداشت آنچه در بالا تذکر گردید، هدف از هستی، وجود اعتباری است. مصرع دوم به شکل جملۀ شرطیه آمده است. یعنی اگر لفظ هستی را مهمل کنید، آن لفظ مستی خواهد داشت. مهمل به لفظی گفته گفته میشود که معنا نداشته باشد. یک لفظ زمانی بیمعنی است که مصداق خارجی در گذشته و اکنون نداشته باشد، مانند گچچ. چنین واژهای در زبان پارسی نیست و هیچ مصداقی ندارد. از نظر عرفا، هستی از همه هستندههای حقیقی فارغ است. مهمل کردن هستی یعنی اعتراف به نفی توهم حقیقی بودن معنای آن. وقتی هستی فاقد معنا شد، مهمل میشود. در حالت مستی، حالت بیخودی رخ میدهد. هستی که بیخود میشود یعنی نیست و عدم میشود. یعنی هستی از بار توهم موجودات اعتباری و متوهم فارغ میشود و مستی میکند. به تعبیر دیگر، در مصرع دوم بیدل میخواهد بگوید لفظ هستی (هستی اعتباری) در عالم ثبوتی مهمل است، اما وقتی مهمل بودنش اثبات شود، از بهر رهایی از بار هستی اعتباری که مدلول پوچ و هیچ است، مستی و شادی میکند.
ماحصل این دو نفی، اثبات وجود حقیقی است. چنانچه عرفا این مقوله را بیان میدارند: لا اله و لاموجود الا الله وجود. پس آنچه در مصرع اول آمده است اثبات نفی وجود اعتباری است. این مقولۀ عرفا ماحصل این اثبات نفی است که موجب اثبات وجود حقیقی میشود.
