85
رگ گل، آستین شوخی کمین صید ما دارد
که زیر سنگ دست از سایۀ برگ حنا دارد
«بیدل»
وقتی عارف عروج میکند، به معانیای برمیخورد. این بیت اشارهای است به آن معانی که بیدل با آن روبرو شده است. در مصراع اول، بیدل برای معناپردازی دو ترکیب منحصربه فردی را به کاربرده است: «رگ گل» و «آستین شوخی». رگ مجرای انتقال خون است. رگ گل، یعنی مجرای انتقال رنگ به گل. رگ گل با تجلی مناسبتی دارد. زیرا تجلی هم هر آن در تجدد و تازه شدن است. گل تجلی را پژمردگی نیست. خون تجدد هر آن در آن جاریست. آستین پوششی است بر دست. این رگ گل، آستین شوخی دارد. کمین هم پوششی برای شکار است. رگ گل نشانگر ظرافت و باریکی معناست. عارف صرف با شوخیهای آستین آن درگیر است. خود رگ پوشش است، آستین رگ گل، پوششی اندر پوششی. شوخی به معنای اظهار امر خلاف واقع است. آستین حقیقت رگ گل را پوشیده. علی رغم آن بیدل آن را کمینی برای شکار دل خود میداند. مبادا آن آستین بلند شود و رگ گل نمایان شود که با دیدنش، هممانند صیدی، محو شود. اما کاربرد «ما» در مصراع اول، به این معناست که این ما حاصل جمع من+او یا من+تو است. رگ گل را پوششی نیست به جز پوششی که دم بصیرت عارف را گرفته است که همانا «من» مجازی وی است. تا از این من رهایی نباید، صید نمیشود.
مصراع دوم، مضمون مصراع اول را به تصویر میکشد. در قدیم سنگ یکی از ابزار شکار بود. «هو» سنگی بر دست دارد که مانع عروج عارف از آن حد معینه میشود بادرنظرداشتی تحلیلی که از «ما» شد. با گرفتن سنگ پوششی شده است بر دست. حنا هم پوششی است بر دست. هممانند مصراع اول، پوششی اندر پوشش. دستی از سایۀ برگ حنا، نمایانگر ظرافت و باریکی است، همانند رگ گل. چرا سایه استفاده شده است؟ بخاطریکه سایه حایل است و سایه در برابر نور پیدا میشود. تجلی نور است. در این بیت، بیدل از سایۀ سایۀ حقیقت حرف میزند.
