۲۰۲۵@ – تمامی حقوق محفوظ است.
توسط محمد قاسم رحمانی
یک قفس قمریست از شور جنونخاکسترم چون نگه در سرمه هم میبالد آوازم هنوز بیدل …
توسط محمد قاسم رحمانی
تحیر شد دلیلم در سواد دشت آگاهی همان تار نگاهم جاده بود آنجا که من …
توسط محمد قاسم رحمانی
فضولی آینهٔ دستگاه کمظرفیست به روی بحر کند قطره وقت باران رقص بیدل در این …
توسط محمد قاسم رحمانی
شعلۀ ادراک، خاکسترکلاه افتاده است نیست غیر از بال قُمری، پنبۀ مینای سرو ادارک عبارت …
توسط محمد قاسم رحمانی
نفی در تکرار نفی اثبات پیدا میکند لفظ هستی مستیی دارد اگر مهمل کنید از …
توسط محمد قاسم رحمانی
آنچه آغازش فنا باشد ز انجامش مپرس میتوان طومار امكان خواند از عنوان صبح بیدل …
توسط محمد قاسم رحمانی
بحر، بر موجگهر، حکمروانی میکرد گفت: معذور، که در دامن من، پای دل است بحر …
توسط محمد قاسم رحمانی
آنکه در یکتاییش وهم دویی را راه نیست چون کنم یادش مقابل میشوم با عالمی …
توسط محمد قاسم رحمانی
نخواندم غیر درس بینشانی ورقهای کتابم بال عنقاست عدم فارغ از هویت عارف است. آنجا …
توسط محمد قاسم رحمانی
از وداعِ غنچهْ آغوشِ گل انشا کردهایم بیگریبانی تماشاگاه چندین دامن است این بیت را …
توسط محمد قاسم رحمانی
لفظ گل کرده ای آیینه معنی بر گیر پری اسمی ست که از شیشه مسما …
توسط محمد قاسم رحمانی
از عدم ناجسته کرکردهست گوش عالمی شور نشنیدن صدای بیضهٔ فولاد ما یکی از دلایلی …
