۲۰۲۵@ – تمامی حقوق محفوظ است.
توسط محمد قاسم رحمانی
سحر تجدد نفس است اينكه در نظر عالم مكرر است و مكرر نمى شود این …
توسط محمد قاسم رحمانی
به بزم وصل، عاشق را چه امکان است خودداری که شبنم جلوۀ خورشید چون بیند …
توسط محمد قاسم رحمانی
به غیر از سوختن چیزی ندارد فرصت کارت شرر اول به دود آخر به خاکستر …
توسط محمد قاسم رحمانی
بسکه آزاد است بیدل از عبارات دویی ناله هم این مصرع برجسته را تضمین نشد …
توسط محمد قاسم رحمانی
به بحر قطره ز تشویش خشکی آزاد است اگر عدم شده باشی عدم نخواهی شد …
توسط محمد قاسم رحمانی
صد شکر که چون صبح نکردیم فضولی با ما نفسی بود که بر آینه کم …
توسط محمد قاسم رحمانی
ار کاف و نون دمیدیم غیر از عدم چه دیدیم چیزی ز ما مخواهید ما …
توسط محمد قاسم رحمانی
در چمن هم از گزند چشم بد ایمن مباش پرده زنبوریست آنجا دیدۀ بادام را …
توسط محمد قاسم رحمانی
گهر زیأس،کمر، برشکست، موج نبست دلیکه پر شود از خود ز دشمنان خالیست شعرای پارسی …
توسط محمد قاسم رحمانی
تاب و تب موج و کف، خارج دریا شمار قصهٔ کثرت مخوان، بیدل ما وحدتیست …
توسط محمد قاسم رحمانی
مکش خجالت محرومی از غرور تعّین چه من چه او همه با توست اگر تو …
توسط محمد قاسم رحمانی
ز خویشم میبرد یاد خرام او به آن مستی کهگل پیمانهگرداند اگر چون رنگ برگردم …
