خانه ادبیات
دسته‌بندی:

ادبیات

توسط محمد قاسم رحمانی

احتیاج خودشناسی جوهر آیینه نیست من اگر خود را نمی‌دانم تو می‌دانی مرا جوهر آیینه …

توسط محمد قاسم رحمانی

غیر من زین قلزم حیرت حبابی‌ گل نکرد عالمی صاحبدل ‌است امّا کسی بید‌ل نشد …

توسط محمد قاسم رحمانی

ز دست عافیت داغم سپند یأس پروردم به این سوزی که من دارم مگر آتش …

توسط محمد قاسم رحمانی

در گریبان غوطه خوردم رستم از آشوب دهر کشتی‌ام می‌برد طوفـان لنگرم آمد به‌یاد در …

توسط محمد قاسم رحمانی

داغیم چون سپند مپرس از بیان ما در سرمه بال می‌زند امشب فغان ما در …

توسط محمد قاسم رحمانی

شبنم همه تن آب شد از یک نظر اینجا ما هرزه‌نگاهان به حنایی نرسیدیم در …

توسط محمد قاسم رحمانی

آسمان با آن کجی شمع بساطش راستی‌ست حلقۀ چشم کمان نظاره داند تیر را در …

توسط محمد قاسم رحمانی

نفس در جستجو، خاصیّت موج نظر دارد که غیر از چشم بستن نیست منزل کاروانش …

توسط محمد قاسم رحمانی

دو تا گشتیم در اندیشۀ یک سجده پیشانی به راه دوست خاتم کرد ما را …

توسط محمد قاسم رحمانی

انفعال هستی از ما برندارد مرگ هم خاک اگر گردیم آبی در نظر داریم ما …

توسط محمد قاسم رحمانی

صد چرخ زد سپهر و ز ما نیستی نبرد صفر دگر تو نیز فزا بر …

توسط محمد قاسم رحمانی

مباش ای غنچۀ اوراق گل مغرور جمعیت که این پیوستگی‌ها در بغل دارد جدایی‌ها جمع …