۲۰۲۵@ – تمامی حقوق محفوظ است.
خانه ادبیات
دستهبندی:
ادبیات
توسط محمد قاسم رحمانی
شبنم صفت ز بس که سبکبار میرویم بوی گل است ناقهکش کاروان ما بیدل درین …
توسط محمد قاسم رحمانی
دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا جز وهم وجود و عدمی نیست در اینجا …
توسط محمد قاسم رحمانی
به مهر مادر گیتی مکش رنج امید اینجا که خونها میخورد تا شیر میگردد سفید …
توسط محمد قاسم رحمانی
گردلی داری تو همخونساز و صاحبنشئه باش میشدن مخصوص نبود دانهٔ انگور را «دل» نزد …
توسط محمد قاسم رحمانی
اثر پیام عجزم ز خرام اشک واکش به طواف دامن امشب دو سه لنگ میفرستم …
توسط محمد قاسم رحمانی
به چمن ز خون بسمل همهجا بهار ناز است دم تیغ آن تبسم رگ گل …
توسط محمد قاسم رحمانی
زبان حالم از انصاف عذر ناله میخواهد گران جانتر ز چندین کوهم و دل میکشد …
توسط محمد قاسم رحمانی
دستگاه لفظ کز پیشانیام بستهست نقش خط چهمعنی دارد اینجاسجده هم لغزیده است «بیدل» معناآفرینی …
توسط محمد قاسم رحمانی
هیچ شکلی بی هیولا قابل صورت نشد آدمی هم پبش از آن کادم شود بوزینه …
توسط محمد قاسم رحمانی
زاهد به بزم مستان دیگرتو چهره منمای شبهای جمعه کم نیست روز سیاه مینا «بیدل» …
توسط محمد قاسم رحمانی
تحصیل دستگاه تنعم دنائت است چندانکه ریشه موج زند در زمین دود «بیدل» به قول …
توسط محمد قاسم رحمانی
با هر کمالت اندکی ديوانگی خوش است گيرم که عقل کل شدهای بیجنون مباش «بیدل» …
