مصاحبۀ بانو فرحناز فروتن را در برنامۀ باضیا در یوتیوب دیدم. مجری این برنامه اهل ایران است. بانو فروتن در آغاز برنامه با لهجۀ پارسی کابلی صحبت خود را آغاز میکند. مجری برنامه از ایشان تقاضا میکند از آنجاییکه مخاطبان برنامۀ شان غالبا ایرانی اند، اگر به لهجۀ پارسی تهرانی صحبت کند بهتر خواهد بود. البته مجری وضعیت را وضاحت میدهد. بانو فروتن این پیشنهاد مجری را میپذیرد و به لهجۀ تهرانی صحبتهای خود را آغاز میکند.
قابل یاددهانی است که بانو فروتن از آنجاییکه در ایران زندگی کرده به لهجۀ پارسی تهرانی بلد است و این را مجری برنامه نیز میداند. در رسانههای اجتماعی به ویژه در فیسبوک و X (تویتر) متوجه شدم این مصاحبه و صحبت بانو فروتن به لهجۀ پارسی تهرانی در میان شهروندان افغانستان جنجالی شد. جنجال بر تزاحم میان حس ناسیونالیستی افغانی و حق آزادی بیان و حق انتخاب است. از آنجاییکه مصاحبه یکی از مصادیق حق آزادی بیان است، بادرنظرداشت سابقهای کاریام به حیث وکیل مدافع رسانهای خواستم تحلیل خود را ذیلاً داشته باشم. و امیدوارم کمک کند تا در قضایای مشابه بدانیم اصول حقوقی حاکم چیست. درین نبشته بیشتر ترکیز من حق انتخاب لهجه است.
۱- هر شخص حق دارد به هر لهجهای که راحت است و انتخاب میکند، از حق آزادی بیان استفاده کند. هر بیان نیاز به محتوا، زبان و وسیله دارد. بنابرین شخص در انتخاب هر یک از سه مؤلفۀ بیان باید آزاد باشد. اگر زبان بیشتر واکاوی کنیم شامل واژهگان و لهجه میشود. پس شخص در انتخاب لهجه نیز آزاد است. آزادی به این معنا که هر شخص بدون مداخلۀ دیگران لهجۀ مورد پسند و انتخاب خود را برگزیند. البته تحمیل یک لهجۀ خاص، بدون خواست و ارادۀ یک شخص، خلاف آزاد بیان است.
۲- هر زبان لهجههای گوناگون دارد. این لهجهها پدیدۀ اجتماعی بوده که که هر فرد در ساحۀ شمول آن لهجه از آن حین تکلم از آن استفاده میکند. قابل یاددهانی است که یک شخص میتواند خلاف لهجهای که از بدو تولد با آن آشنا است، لهجۀ دیگری را انتخاب کند. البته حفظ گویشها از وظایف دولت است. زیرا حفظ حقوق اساسی از جمله وظایف دولت است. چنانچه در قوانین اساسی کشورها همیشه از رشد زبانهای متداول یاد میشود. کما اینکه در مادۀ ۱۶ قانون اساسی افغانستان چنین آمده است: “دولت براى تقويت و انکشاف همه زبانهاى افغانستان پروگرامهاى موثر طرح و تطبيق مینمايد […]” این همه زبانها شامل گویشهای گوناگون آن نیز میشود. البته افرادی که به لهجۀ خاص صحبت میکنند، وجیبۀ اخلاقی شان است که در پی حفظ آن باشند. قابل یاددهانی است که وجیبۀ اخلاقی مطلق و الزامی نه بل نسبی است. یعنی یک فرد میتواند یک لهجۀ دیگر را یا بادرنظرداشت وضعیت و مخاطبان انتخاب کند.
۳- در خصوص صحبت بانو فروتن باید گفت که وقتی مجری از وی پیشنهاد میکند به لهجۀ تهرانی حرف بزند و وی به آن لهجه آشنا است و این چینل یویتوب غالب مخاطبان آن ایرانی است، وی حق داشت به لهجۀ کابلی حرف بزند یا تهرانی. اما وی لهجۀ تهرانی را برگزید. پس باید به حق انتخاب و حق آزادی بیان وی حرمت گذاشت. ارتباط دادن آن با مسئله حفظ گویشهای مروج در افغانستان و ناسیونالیسم به معنای نادیده گرفتن حق انتخاب وی است. نباید مرتکب بلکمیل (Blackmail) ناسیونالیستی شد. یعنی ما حق یک شخص را بنابر ملحوظات ناسیونالیستی احترام نمیکنیم و برای خواستها و احساسات ناسیونالیستی خود، حق فردی یک شخص را در نظر نمیگیریم و وی را مجبور میکنیم که تن به خواست جمعی ما بدهد. بانو فروتن میتوانست به لهجۀ پارسی کابلی حرف بزند. اما وی با درک وضعیت، انتخاب خود را کرد. دیگر پرسشی نمیماند. اعمال حق دلیل کار ندارد و اعمال حق اصلا قابل نقد نیست.
۴- در داوریهای خود باید اصل تفکیک را رعایت کنیم. هر شهروند افغانستان میتواند ناقد سیاستهای جمهوری اسلامی ایران باشد یا برخی رفتار ایرانیها را نقد یا حتا علیه آن اعتراض و شکایت کند. این نقد باید بادرنظرداشت اصل تفکیک و انصاف باشد و نباید موجب یک حس کینهتوزیای شود که بدون درک وضعیت، همه را یک کسان داوری کنیم. در داوریهای خود نباید مرتکب مغالطه تعمیم شتابزده شد.
۵- در یک جامعۀ مردسالارانهای همچون افغانستان، باید بیشتر به حق انتخاب بانوان احترام گذاشت. وقتی یک خانم حق آزادی بیان خود را اعمال میکند نباید مرتکب تبعیض نظارت اجتماعی شد. تبعیض نظارت اجتماعی به این معنا که اگر آن رفتار را یک مرد انجام میداد داوری خیلی ضعیف و کم بود. اما وقتی یک زن چنین رفتاری را انجام دهد، از چهارسو مورد توجه، نظارت و داوری قرار گیرد. به باور من بسیاری از بانوان در افغانستان قربانی تبعیض نظارت اجتماعی اند. داوریهای مردسالارانه موجب میشود که بانوان از اعتماد به نفس کافی برای اعمال حقوق اساسی و بشری شان برخوردار نشوند و در یک خودسانسوری خود را مقید احساس کنند. هر زن دارای استقلالیت فردی و حق انتخاب است.
