در خصوص «هست» و «است» حرف و حدیثهای زیادی گفته شده است. درین یادداشت کوتاه میخواهم تفاوت میان این دو را از منظر دانش منطق توضیح دهم.
در منطق مظفر، قضیه چنین تعریف شده است: ” قضیه مرکب تامی است که میتوان آن را لذاته به صدق یا کذب متصف ساخت.” شرح این تعریف را میگذاریم به یک یادداشت دیگر. قضیه از نظر علم منطق به حملیه و شرطیه تقسیم میشود. قضیۀ حملیه مانند: راستی پسندیده است و قضیۀ شرطیه مانند: اگر خورشید طلوع کند، روز موجود است. درینجا بیشتر به اجزای قضیۀ حملیه ترکیز میشود. یک قضیه حملیه متشکل از سه جزء است: موضوع، محمول و نسبت.
موضوع یعنی بر آن حکم میشود. محمول یعنی به آن حکم میشود. نسبت رابطه میان موضوع و محمول را قائم میکند. به گونۀ مثال وقتی گفته میشود: هوا گرم است، درینجا گرمی بر هوا نسبت داده میشود.
از منظر دستور زبان پارسی، بعضی از فعلها معنی کاملی ندارد و نمیتوان آنها را به اسم نسبت داد، بلکه به وسیلۀ آنها چیزی به اسم نسبت داده میشود، مانند «است» و «شدهاند». این افعال را افعال اسنادی یا رابطه گویند. مثلا: هوا گرم است. گفتن اینکه هوا است از نظر دستوری اشتباه است. زیرا فعل اسناد را نمیتواند به اسم که هوا است نسبت داد، مگر اینکه حرف دیگری که همانا محمول است در میان باشد.
به باور من درین خصوص دستور زبان از دانش منطق متأثر است. از منظر دانش منطق نسبتها به موضوعها بدون محمول، رابطه قائم نمیکنند.
بادرنظرداشت مطالب فوق الذکر، اکنون به تفاوت میان «هست» و «است» پرداخته میشود. بهتر است از نظر لغوی تفاوت میان این دو برجسته گردد. در فرهنگ معین، «است» را فعل رابطه دانسته و آن را چنین تعریف کرده است: ” سوم شخص مفرد از مصدر «اَستن»”. این فرهنگ، «هست» را فقط فعل دانسته و آن را چنین تعریف کرده است: ” سوم شخص مفرد از «هستن» موجود است، وجود دارد.” پس از منظر لغوی، «است» فعل رابطه است و «هست» فعل رابطه نیست.
وقتی گفته میشود: الف هست، یعنی هستن بهگونه مطلق به الف نسب داده میشود. اگر در یک قضیه فعل به کار رود، میان محمول و نسبت وحدت برقرار میشود. یعنی دیگر نیاز به فعل رابطه نیست. به گونۀ مثال، الف مینویسد. کلمۀ «مینویسد» در خود محمول و نسبت را دارد. فعل رابطه وقتی به کار میرود که محمول اسم یا صفت باشد.
وقتی گفته میشود: الف لایق است، درینجا «الف» موضوع، «لیاقت» محمول و «است» نسبت است. لیاقت به الف نسبت داده میشود. «است» واژۀ نسبت است که یک امر وجودی خارج از خود را به موضوع حمل میکند. به لحاظ مفهومی و لفظی، کلمۀ «است» از محمول جداست. به تعبیر دیگر وقتی کلمۀ «است» به کار میرود انفصال معنایی و لفظی میان محمول و نسبت موجود است. برعکس در هست چنین انفصالی موجود نیست. وقتی گفته میشود، احمد هست، درینجا میان محمول و نسبت اتحاد برقرار است. امّا اگر گفته میشود، احمد موجود است. درینجا میان موجود و است، انفصال لفظی و معنایی است. پس از نظر منطقی کاربرد «است» به تنهایی و بدون محمول فاقد معنا است. منطقاً اشتباه است اگر گفته شود: الف است. این قضیۀ حملیه یک رکن یا جزء خود را کمبود دارد که همانا محمول است.
