98
در خصوص حادثۀ مرگ رسانهها واژههای گونانی را به کار میبرین. درین یادداشت بارمعنایی این واژهها بادرنظرداشت اصل خبرنگاری مورد بررسی قرار میگیرد.
۱- هلاک شدن: بارمعنایی این واژهها برای کسانی به کار میرود که زنده ماندن شان برای برخی خویشایند نیست. این واژه را برای استقبال و خوشحالی از مرگ کسی ابه میبرند.
۲- به قتل رسیدن: برای ناحق پنداشتن مرگ کسی اطلاع میشود که ازهاق روحش بر اساس قانون جرم است. این واژه، بیشتر در مرگهای جنایی به کار میرود.
۳- کشته شدن: کشته شدن اعم از قتل است. این واژه برای مرگ جنایی یا آفات طبیعی یا مرگ افراد در جنگهای داخلی و خارجی اطلاق میگردد.
۴- جان باختن: در جان باختن به گونۀ عینی مقصد مرگ فرد است. اینکه مرگش طبیعی است یا جنایی یا در عقب آن احساس خوشحالی یا اندوهگین شدن مطرح است، در آن لحاظ نمیشود.
۵- شهیدن شدن: برای اندوهگین شدن و تقدیس معنوی مرگ کسی اطلاع میشود.
در هلاک یا شهید گفتن سبجیکیف یا ذهن شخص دخیل است و از آنجاییکه خبرنگاران در کار خبرنگاری خود باید اصل عینیت و بیطرفی را رعایت کنند. از کاربرد آن خودداری ورزند. گرچند از سوی برخی مذهبیها، ملیگرایان و ایدئولوگها تأکید میشود تا در خصوص جان باختن سربازان کشور از واژۀ شهید کار ببرند، در رسانههای حرفهای جهانی ازین کلمه کار نمیگیرند، بل از واژههای عینیتر و خنثی کار برده میشود.
در کاربرد واژۀ قتل باید احتیاط کنند که دلایل برای قتل گفتن باشد. زیرا امکان دارد یک شخص بر اساس گزارشهای طب عدلی قبلا وفات کرده باشد اما شخص دیگر بر جسد وی مرمی شلیک کرده باشد، درینجا اطلاق قتل موضوعیت ندارد. کشته شدن با قتل همپوشانی دارند. بادرنظرداشت احتیاطی که برای قتل نیاز است برای استفاده از واژۀ کشته شدن نیز نیاز است.
جان باختن عینیترین واژهای است که در آن اصل بیطرفی و عینی لحاظ میشود. البته اصول اخلاقی زمانی مطرح میگردد که خبرنگار آزادی عمل و اختیار داشته باشد. اگر یک خبرنگار در محیط سیاسی استبدادی فعالیت میکند و گزینش واژهها از سوی رژیم حاکم برایش دکته میشود، از آنجاییکه آزادی عمل ندارد، رعایت اصول اخلاقی چون اصل بیطرفی و عینیت در گزینش واژهها منتفی است. در چنین یک جامعهای خبرنگار اخلاقاً نباید کار کند. دو اصل از اصول بینالمللی اخلاق حرفهای در روزنامهنگاری که در ۲۰ نوامبر ۱۹۸۳ در پاریس تدوین شد، وقف واقعیت عینی و شرافت حرفهای روزنامه نگار است.
اصل دوم آن چنین بیان میدارد: ” بارزترین وظیفة روزنامه نگار این است که با وقف صادقانة خویش نسبت به واقعیت عینی، خود را در خدمت حق مردم در راه دستیابی به اطلاعات حقیقی و موثق قرار دهد و به نحوی رویدادها را وجداناً در گسترة صحیح خود با ترسیم مناسبات اصلی و بدون تحریف و با کاربرد ظرفیت خلاقانة خود انعکاس دهد، مطالب کافی در اختیار مردم قرار گیرد تا بتوانند با استفاده از این مطالب به تصویری جامع و صحیح از جهان دست یابند؛ جهانی که در آن منشأ، ماهیت و جوهرۀ رویدادها، و نیز فرایند و وضعیت امور به عینیترین شکل ممکن قابل درک باشد.”
همچنان اصل چهارم آن چنین میگوید: ” نقش اجتماعی روزنامهنگار اقتضا میکند که معیارهای عالی شرافت در این حرفه، مشتمل بر حق روزنامهنگار برای خودداری از کار برخلاف اعتقاد شخصی، حق عدم افشای منبع اطلاعات و همچنین حق شرکت در روند تصمیمگیری در رسانهای که برای آن کار میکند، محفوظ بماند. […] “
حالا سوالی که مطرح میشود آیا یک خبرنگار یا رسانه که قبلاً در نظام نسبتاً آزاد کار میکرد، اما به اثر یک تحول سیاسی در یک نظام استبدادی قرار دارد، اخلاقاً باید به کار خود ادامه دهد یا خیر؟ برای پاسخ به سوال باید پیچیدگیهای روانی رسانهداران و خبرنگاران در افغانستان، وضعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی را درنظر گرفت. همچنان آیا با رویکرد عملگرایانه به آن برخورد کرد یا ارزشگرایانه یا راه وسط. پس پاسخ آن با تفاوت هر یک از رویکردهای فوق، فرق میکند و نسبی است.
در فرجام یک مثالی از خبر تلویزیون طلوع درین ارتباط میآورم. این خبر به ارتباط هلاکت خلیل حقانی چنین تویت نگاشته شده است: ” منابع به طلوعنیوز: «خلیلالرحمن حقانی سرپرست وزارت مهاجران و عودت کنندگان امروز (چهارشنبه) در انفجاری در داخل این وزارت به شهادت رسیده است».” احتمالاً خبرنگاری که این متن را نگاشته است تحت جبر و اکراه نظام قرار داشته است. علی رغم آن حتی الامکان از ترفند خبرنگاری که همانا آوردن آن در داخل دو گیومه برای نقل قول مستقیم است، کار گرفته است. شاید آن خبرنگار مجبور، همینقدر کار کرده میتوانست.
