حاکمیت ملی و تمامیت ارضی دو مفهوم حقوقیای که گاهی میان آنها خلط صورت میگیرد و بهجای یکدیگر به کار میرود.. درین یادداشت مختصر به این تفاوتها و روابط این دو مصطلح پرداخته میشود.
قابل یاددآوری است که این دو مصطلح از تعریف دولت (State) استخراج شده میتواند. در مادۀ (۱) کنوانسیون مونتهویدئو (Montevideo Convention) یکی از عناصر دولت (State) را حکومت (Government)دانسته است. در این ماده دولت چنین تعریف شده است: “یک دولت بهعنوان یک شخص در حقوق بینالملل باید دارای شرایط ذیل باشد: الف – جمعیت دائمی؛ ب – قلمرو مشخص؛ ج – حکومت؛ د – توانایی برقراری روابط با سایر دولتها.”
چنانچه از این تعریف برمیآید در آن از جمعیت دائمی و قلمرو مشخص یاد شده است. تمامیت ارضی همان قلمرو مشخص است و حاکمیت ملی پیوندیست میان جمعیت دائمی و حکومت که حکومت برمبنای ارادۀ مردم یا ملت شکل مییابد.
در حقوق بین الملل تمامیت ارضی چنین تعریف شده است: ” تمامیت ارضی به «یکپارچگی» یا «کلیت سرزمینی» یک دولت اشاره دارد.”[۱] کلمۀ ارضی مفهوم قلمرو را میرساند و به لحاظ حقوقی قلمرو شامل ۱) قلمرو اصلی: الف) قلمرو زمینی، ب) قلمرو آبی و ج) قلمرو هوایی، و ۲) قلمرو حکمی: کشتی ها، طیارات، سفارتخانه ها، میشود.
حاکمیت همانا تفوق و قدرت برتری است.[۲] حاکمیت ملی یعنی تفوق ارادۀ قدرت ملت که از طریق مستقیم یا غیر مستقیم اعمال میشود. حکومت تمثیلکنندۀ حاکمیت ملی است.
بادرنظرداشت تعاریف فوق الذکر، حاکمیت ملی مربوط ملت میشود و ملت پدیدهی انسانی است. چنانچه در قابل تذکر گردید، حاکمیت ملی یعنی حاکم بودن قدرت و ارادهی مردم. پس حاکمیت ملی جنبهی معنوی دارد. برعکس، تمامیت ارضی مربوط ارض یا سرزمین میشود که پدیدهی سرزمینی است یعنی همان سرزمین مشخصی که مرزهای آن به حیث یک دولت مشخص است. پس تمامیت ارضی جنبهی فزیکی دارد.
نقض حاکمیت ملی یعنی مداخله در ارادهی آزاد یک ملت است که در ساختار حکومت (به شکل اجرائیهیی، تقنینی و قضایی) متبلور میشود. به تعبیر دیگر حاکمیت ملی در هر همه ارکان حکومت جاریست. اگر کسی مانع این حاکمیت شود، نقض حاکمیت رخ میدهد. در ذیل برخی از مثالهای نقض حاکمیت ملی ذکر میگردد:
۱- کشور الف گماشتن یک وزیر یا فرد خاص را در حکومت یک کشور ب تحمیل میکند. از آنجاییکه از چینل ارادهی مردم که همانا قانون خاص است گماشته نشده است، نقض حاکمیت ملی است.
۲- کشور الف از کشور ب میخواهد با کشور ج رابطۀ دوستی نداشته باشد، حالانکه کشور الف میخواهد که چنین رابطهای برقرار شود. این خواست کشور ب ناقض حاکمیت ملی کشور الف است.
۳- کشور الف برخلاف ارادۀ مردم کشور ب، یک حکومت موازی را در کشور خود علیه کشور الف تشکیل میدهد. این عمل برخلاف حاکمیت ملی کشور الف است.
۴- کشور الف به جای کشور الف در یک کنفرانس بین المللی نمایندگی کند. این خود ناقض حاکمیت ملی است.
۵- قابل یاددهانی است که نقض حاکمیت ملی جنبۀ داخلی نیز میتواند داشته باشد. به گونۀ مثال یک حزب یا جریان خاص رفتاری نمایند که باید مردم از طریق مجاری قانونی باید آن را انجام میداد. درینجا نقض حاکمیت ملی صورت گرفته است. یعنی هر جریان داخلی یا نهاد خارجی بالاتر از مردم یک کشور قرار گیرد، حاکمیت ملی نقض میشود.
نقض تمامیت ارضی یعنی تعرض بر خاک یا اشغال آن از سوی یک عنصر بیرونی است. البته این نقض به شکل تعرض یا اشغال صورت میگیرد. اگر کشور الف طیارهاش بدون اجازه از قلمرو کشور ب بگذرد، نقض تمامیت ارضی است. یا کشور الف یک قسمت از خاک کشور ب را مورد تصرف قرار دهد، این هم نقض تمامیت ارضی است. یا کشور میزبان بدون اجازه داخل سفارت کشور ب شود، این هم نقض تمامیت ارضی کشور ب است.
البته این عنصر بیرونی ربطی با حاکمیت مردم دارد. یعنی عنصری که خارج از ارادهی و حاکمیت مردم یک قسمت از خاک را اشغال میکند. این عنصر میتواند شهروند آن کشور باشد با یک دولت خارجی. اگر نیروهای یک کشور یک قسمتی از خاک را دوباره تحت تصرف درمیآورد در واقع احیای تمامیت ارضی نقضشده است. همچنان تمامیت ارضی برای حاکمیت ملی ضروری است. اگر یک کشور تمام قلمرو خود را از دست دهد، مجالی برای ایجاد حکومت نمیماند که حاکمیت ملی در آن اعمال شود. شاید بحث حکومت در تبعید مطرح شود، اما جای یک حکومت واقعی را نمیگیرد. تمامیت ارضی و حاکمیت ملی عناصر استقلال یک کشور را میسازد.
[۱] https://opil.ouplaw.com/display/10.1093/law:epil/9780199231690/law-9780199231690-e1116
