دوش در طوفان نوميدی تلاطم کرد آه
کشتی دل بود بیلنگر نمیدانم چه شد
عرفا از دو حالت قبض و بسط بیرون نیستند. قبض حالتی است که عارف در گرفتاری، نومیدی در اثر انقطاع تجلیات نور الهی به سر میبرد و بسط عکس آن است یعنی عارف در حال شادی و خوشی است.
از محتوای این بیت معلوم میگردد که بیدل در حالت قبض قرار دارد و از نومیدی و هلاکت حرف میزند. در مصرع اول، بیدل میخواهد بگوید که در توفان نومیدی و یأس که در دلش موج میزند، آه که دلالت به یأس، تألم و درد میکند، از دلش برخاست. آهی که چون تلاطم برهم میخورد و بالا میپرد. از طرف دیگر این خود پیوستگی درد را نشان میدهد؛ زیرا تلاطم موج دریا در توفان همواره میباشد.
مصرع دوم نتیجۀ مضمون مصرع اول را به تصویر میکشد. یعنی عدم لطف خداوند متعال کشتی دل او را بیلنگر میسازد که در اثر توفان که در حالت قبض بهوجود میآید، هر لحظه میپندارد که در حال غرق شدن است.
بیلنگر شدن کشتی به معنی از دست دادن اختیار کشتی و گم کردن راۀ نجات است و بخش: ” نمیدانم چه شد” دلالت به غرق شدن کشتی میکند.
کلمۀ دوش در مصرع اول بیحد به جا و مناسب استفاده شده است؛ زیرا شب دلالت به تاریکی میکند و تاریکی به بهترین وجه حالت درونی دل بیدل را در این بیت نشان میدهد.
جان کلام اینکه، بیدل حالت درونی دل خود را به تصور میکشد که در دل تاریکش به اثر انقطاع تجلیات نور الهی، توفان نومیدی موج میزند و کشتی دل از اختیارش خارج شده و به تعبیر دیگر دل از دستش رفته و هر لحظه در حال غرق شدن است.
