به مکتبی که بود درسش از حدیث تعلق
همین گسستن شیرازه از کتاب گزینم
«بیدل»
بحث آزادی از منظر عرفای اسلامی را میتوان در سه مرحله مطرح کرد. نخست آزادی وجودی است. از نظر عرفا وجود حقیقی از آن خداوند است. این وجود حقیقی در نفس آدمی است که با دریدن پردههای وجود اعتباری به آن میتوان رسید. توجه به تن صرف به تن خلاصه نمیشود بل شامل حال آنچه تن برای بقای خود حکم میکند نیز میشود. زنجیرۀ حکمهای تن را پایانی نیست و هرقدر به این احکام تن تمکین شود، وابستگی به تن بیشتر میشود. از آنجاییکه احکام تن بیشمار است، انرژی روحی آدمی نیز منقسم و پراکنده میشود. روح انرژی آگاهی آدمی است. آزادی وجودی یعنی رهیدن از احکام و وابستگیهای تن.
با این رهایی انرژی روحی در یک نقطه جمع میشود و پردههای فراراه وجود حقیقی را میدرد. عارف به حقیقت و معرفت لایتناهی و به شرط لا وصل میشود. برعکس مرحلۀ قبلی که معرفت انسان مقید و جزوی است، این معرفت مطلق و کلی است. عارف در این مرحله به آزادی معرفتی میرسد. در این معرفتی که عارف میرسد باید متمکن شود و مقام وی بشود.
اگر عارف بتواند این حقیقت و معرفت را در آیینه دل خود انعکاس دهد تا به معنا مبدل شود و آن را به زبان آورد، به آزادی زبانی میرسد. در مرحلۀ ابتدائی آزادی معرفتی، عارف در دریای بیکران معرفت غرق است و قدرت بیانی ندارد. این ناتوانی محدودیت است. در مرحلۀ پیشرفتهتر، عارف قدرت بیان مییابد و آنچه در مقام خود حاصل میکند آنرا بیان میکند. به آن میتوان گفت آزادی زبانی. برخلاف مقام، در حال عرفانی که تجلی معرفتهای فرامقامی است، از آنجاییکه عارف توان بیان آنرا ندارد و برخوردار از آزادی زبانی نیست، متناقض حرف میزند که به آن گویند شطحیات.
بیدل در بیت فوق از آن مکتبی که به حرف و حدیث تنپروری و وابستگی به آن میپردازد، گسستن شیرازۀ کتابهای آن را میخواهد.شیرازه به آن قسمت از کتاب اطلاق میشود که اوراق کتاب را جمع نگه میدارد. جان گپ در این بیت گزینش آزادی و رهیدن از تعلقات تن و نفس است.
