مستقبل این محفل جز قصۀ ماضی نیست
تا صبح دم محشر دی خفته به فرداها
از نظر عرفا، وقت همان زمان حال است و فردا (مستقل) و دیروز(ماضی) هر دو امر عدمی اند با این تفاوت که فردا امید رسیدن به زمان حال را دارد؛ اما ماضی بیبرگشت است. بیدل در این بیت میخواهد بگوید که مستقبل این زمان حال که به محفل آنرا تشبیه نموده است، حکایت از قصۀ ماضی میکند به تعبیر دیگر امر عدمی است. باید گفت، عرفا زمان حال را در بین العدمین میدانند.
عبارت « این محفل» در مصرع اول دلالت به زمان حال و دنیای زودگذر مادی میکند که در یک سوی آن مستقبل و در سوی دیگر آن ماضی است. رابطۀ دنیای مادی و زمان حال با محفل از لحاظ زودگذر بودن آن است؛ زیرا هیچ محفلی دایمی نیست؛ بلکه برای یک زمان کوتاه است.
مصرع دوم مثالی است برای مضمون مصرع اول. در این مصرع بیدل میخواهد بگوید که تا روز قیامت این قانونمندی طبیعت است که مستقبل به طور بالقوه استعداد ماضی شدن را دارد. کلمۀ «خفته» اشاره به بالقوه بودن یا داشتن استعداد میکند. از جانب دیگر، خفته دی (دیروز) به فردا، نشانگر آن است که آینده نیز امر عدمی است. از جانب دیگر، بیدل تنها تا روز محشر به این قانونمندی اشاره کرده است و بعد از آن در جاویدانگی آن دنیا، این قانونمندی منتفی است.
جان کلام در این بیت این است که ماضی و مستقل هر دو امر عدمی اند؛ بناً زندگی واقعی در زمان حال معنا پیدا میکند و از هر لحظۀ زمان حال باید استفاده کرد. به اساس این نظر، عرفا صرف توجه و عنایت به زمان حال دارند و از هر لحظۀ آن برای رسیدن به خداوند استفاده میکنند.
