خانه ادبیات
دسته‌بندی:

ادبیات

توسط محمد قاسم رحمانی

طرب عمری ست با ساز کدورت بر نمی‌آید سیاهی پیشتاز افتاد از رنگ حنا این‌جا …

توسط محمد قاسم رحمانی

شوخی آثار معنی بی‌عبارت مشکل است فاش تر گوییم او هم اوست تا ماییم ما …

توسط محمد قاسم رحمانی

دیدۀ ما را غبار دهر عبرت سرمه شد مردمک اندوخت این آیینه از زنگارها بیدل، …

توسط محمد قاسم رحمانی

مزاج فقر ما با گرم و سرد الفت نمی‌گیرد هوایی نیست (بیدل) سرزمین بی‌کلاهان را …

توسط محمد قاسم رحمانی

فنا می‌شوید از گرد کدورت دامن هستی چو آتش می‌کند خاکستر ما کار صابون را …

توسط محمد قاسم رحمانی

دریا به حبابی چقدر جلوه فروشد آیینۀ وصلیم و حجاب است دل ما درین بیت …

توسط محمد قاسم رحمانی

از اشک توان محرم رسوایی ما شد شبنم همه جا آیینه دار است سحر را …

توسط محمد قاسم رحمانی

آسوده‌گان گوشه‌ی دامان بوریا مخمل خریده اند ز دکّان بوریا استغنا یکی از مراحل از …

توسط محمد قاسم رحمانی

در طریق جستجو هر نقش پایم قبله‌ای‌ست غرقهٔ‌ این‌ بحر را، هر موج، محراب دعاست …

توسط محمد قاسم رحمانی

ز جهان رنگ تا کی‌ کشم انتظار نازت تو بیا و گر نه آتش به …

توسط محمد قاسم رحمانی

دل از غبار نفس زخم خفته در نمک است ز موج پیرهن این محیط پرخسک …

توسط محمد قاسم رحمانی

خرابات تعین بر حبابت خنده‌ها دارد سبو بر دوش اوهامی هوا پرکرده آوندت تعین اصطلاحی …