فکر آزادی به این عاجز سرشتیها تریست
عقده چندان نیست اما رشتهٔ ما لاغریست
«بیدل»
۱- در مصراع اول بیدل از پندار آزادی یاد میکند. از نظر عرفانی آزادی وقتی محقق میشود که انسان از همه تعلقاتی که انسان را در بند میکشد، وارهد. یک عارف شاید برای آزادی خود راه دراز و دشواری را طی کند، امّا تا جان در تن است، آن آزادی را که میخواهد به آن نمیرسد. البته در این مصراع، بیدل این موضوع را بیان میدارد که فکر آزادی به این سرشت و طبیعت عاجزانهای که انسان دارد، به جز تری نتیجهای ندارد.
۲- مقصد از «تری» نم و آبی است که از بدن به اثر عرق یا از چشم به اثر گریستن میریزد. هردو نشان عجز و ناتوانی است.
۳- مصراع دوم، دلیل مضمون مصراع اول را بیان میکند. منظور از «عقده» همان گره است. گره نماد دربند بودن و بستن است نه رهایی. از نظر بیدل، گرهای که از آن رهایی یابیم زیاد پیچیده و حلناشدنی نیست. امّا رشتههای تاری که این گره را بهوجود آورده است باریک و لاغر است که اگر کاری برای رهایی آن صورت گیرد گسستن رشتهها مقرون با گرهگشایی خواهد بود. یعنی تن آدمی همچون رشتههای باریکیست که به عقده مبدل شده و مانعی برای آزادی است. انسان وقتی به آن آزادی میرسد که از عقدۀ تن بگسلد.
