به مهر مادر گیتی مکش رنج امید اینجا
که خونها میخورد تا شیر میگردد سفید اینجا
این بیت از فریبندگی دنیای مادی حرف میزند که همچون مهر مادر خود را نشان میدهد اما به گفتۀ حافظ این عجوزه، عروس هزار داماد است. بنابرین باید ماهیت این دنیای مادی را درک کرد و آنچه فریبنده است، کشیدن رنج امید بر آن بیثمر است. دلبستن به دنیای مادی غیر از نیستی سودی ندارد.
در مصرع دوم دنیا را به روند شیرسازی پسانهای مادری به تصویر میکشد که از خون و جان مادر مایه میگیرد. در دنیای مادی، آنچه هست میشود و یا برای پرورش آن به قیمت نیستی هستیهای دیگر تمام میشود.
کما اینکه سرسبزی چمنی ناشی از خاک شدن هزاران انسان و دیگر زندهجانهای است که در دل زمین دفن است. این که رنگ سرخ خون به شیر سفید مبدل میشود، نشانگر چرخش هستی در دنیای مادی است که آنچه هست میشود از نیستها و هستهای دیگر تغذیه میشود و خود نیست میشود تا برای هستهای دیگر به مواد تغذیه مبدل گردد. این چرخ گردون از دیالکتیک هستی و نیستی بهدست میآید. به تعبیر عرفا، آدمی بر آنچه که بقای وی در آن تضمین میشود و آن حقیقت و هستی مطلق است، دل ببندد. دنیای مادی در خود نیستی خود را میپروراند و امید بستن به آن یعنی خود را در چرخش نیستی آن گیر دادن است. به تعبیر عرفا، دنیای مادی محکوم به نیستی است و امید داشتن به آن یعنی نیستی را خریدن است.
تشبیه دنیا به مادر بیحد بجا و زیبا است؛ زیرا دنیا اسباب مادی زندگی را به تمام موجودات به امر خداوند متعال (ج) مهیا مینماید. از سوی دیگر ما به سان اطفال ماهیت این دنیای مادی را نمیدانیم. به مهرنماییهای آن بازی میخوریم، حالانکه هر آنچه از شیر دنیای مادی بخوریم به سوی نیستی سوق داده میشویم. شیر دنیای مادی، زندگیبخش نیست بل ما را در چرخش نیستی قرار میدهد. بنابرین، مصرع دوم تکمیل کنندۀ مفهوم مصرع اول است.
