شبنم صفت ز بس که سبکبار میرویم
بوی گل است ناقهکش کاروان ما
بیدل درین بیت، تزکیۀ نفس خود و رهایی از آلودگیهای دنیای مادی را به شبنم که نماد شفافیت، پاکی و خالص بودن است هممانند میداند که سبکبار یعنی به جز از بار تن خود دیگر باری از دنیای مادی با خود ندارد.
بیدل در مصرع دوم، خود و همدلان خود را به قطرههای شبنم روی گل و گلبرگ تشبیه نموده است که دیگر زندگی برای شان پر از بوی گل و بر بستر گل شده است! که با هر نَفَس کشیدن دیگر بوی متعفن دنیای مادی به مشام شان نمیرسد. درینجا هدف از ناقهکش (ساربان) مرشد بیدل و همدلانش است که او را به بوی گل تشبیه نموده است و آنها را به منزل مقصود میرساند که همانا محو شدن در وحدت است.
قابل یاددهانی است که درین بیت کلمات چنان همبافت شده است که منطق شعری قوی را به جا گذاشته است. استفادۀ کلمۀ شبنم برای کسانی که ترک دلبستگی به تعلقات دنیای مادی کرده اند، استعارۀ بجا و مناسب است ؛ زیرا شبنم رابطهاش با آسمان است و از آسمان نازل میشود. یعنی شبنم ماهیت آسمانی دارد و از جنس زمین (دنیای مادی) نیست و آمیختگی آن تنها با گل است که از آن بوی یار میآید. از سوی دیگر، همرنگ بودن گلبرگ حکایت از عالم وحدت میکند. بناً شبنم با گل رابطه دارد و جای شبنم (انسان) گل است نه خندق گندیدۀ دنیای مادی که خود را در آن بیاندازد و ماهیت آسمانی خود را از دست دهد.
همچنان رابطهای بین سبکبار، ناقهکش و کاروان است که در کل زندگی انسان را به تصویر میکشد و رابطۀ مفهومی قوی با هم دارند. از جانب دیگر، قطرههای شبنم همچون کاروان از آسمان میآید و روی گل میبارد و همچنان خمیده بودن پشت ناقه (شتر) به شبنم میماند.
