دیدۀ ما را غبار دهر عبرت سرمه شد
مردمک اندوخت این آیینه از زنگارها
بیدل، غبار سیۀ روزگار خود را چون سرمه میپندارد که نه تنها با آن دید او را سیاهی نمیگیرد؛ بلکه باعث بینایی، روشنی و وسعت نظر میشود. مصرع دوم تشریح مضمون مصرع اول است و در این مصرع، چشم را به آئینه تشبیه نموده است و کلمه «این» دلالت به این رابطه می کند.
روزگار سیه چون زنگار برای این آئینه (چشم) باعث سیاه شدن و از دست دادن قابلیت بازتاب آن نیست؛ بلکه چون مردمک (رنگ سیاه دارد و بیدل آنرا به زنگار در آئینه تشبیه نموده است) مسیری برای ورود نور میشود. به تعبیر دیگر، روزگار سیه برای انسان عاقل باعث نابینایی وی نمیشود, بلکه باعث مردمکاندوزی ( روشنیاندوزی) میشود.
مرد عاقل از روزگار بد، پند و عبرت میگیرد و از نکات منفی آن درس و این درس گرفتن باعث وسعت نظرش میشود. این بیت اوج بلاغت شعری بیدل را نشان می دهد او چقدر زیبا با استفاده از کلمۀ «این» ظاهراً بار معنایی زنگار را در آئینه می شکند و آنرا نه تنها سیاهی؛ بلکه ضد آن یعنی نور را مراد میشود.
همچنان واژههای دیده، سرمه، مردمک یک طرف و غبار، آئینه و زنگار از جانب دیگر چقدر محکم با هم بافت داده شده اند. البته در این بیت واژههای چون غبار، سرمه و مردمک و زنگار که از یک طرف دلالت به سیاهی میکنند و همچنان سرمه، مردمک که وسیلۀ برای روشنی و بینایی اند، استفاده شده است.
