انفعال هستی از ما برندارد مرگ هم
خاک اگر گردیم آبی در نظر داریم ما
از نظر فلاسفه، انفعال عبارت از اثریست که فاعل در منفعل میماند. در این بیت بیدل از این کلمه (انفعال) استفادۀ عرفانی نموده است، . بیدل از عرفای وحدت الوجودی است و هستی انسان را در هستی مطلق (ذات یکتا) یکی میداند و فاصلهای میان این دو نمیبیند. پس از نظر وحدت الوجودیها انسانها از هستی مطلق متأثر اند و هستی جاویدان دارند و مرگ صرف نیستی در عالم اعتباری و دنیای مادی پنداشته میشود که در حقیقت، مرگ یعنی رجوع و پیوستن به ذات یکتا (انا لله و انا الیه الراجعون) است.
در این بیت بیدل میخواهد بگوید که هرچند انسان منفعل در هستی مطلق است؛ اما مرگ توان از میان بردن آن را ندارد. مصرع دوم تشریح مصرع اول است. در این مصرع «خاک» مفهوم نیستی و «آبی در نظر»، مفهوم هستی را میرساند؛ چون آب مایۀ حیات و هستی برای موجودات است.
از نظر بیدل با مرگ انسان، ذهن و عین به وحدت میرسند و انسان خود را در وجود هستی مطلق مییابد. باید گفت که ظاهر شدن ذات هستی در دنیای اعتباری و مادی ناممکن بوده، هرچند اثرات آن قابل حس است و در دنیای مادی صرف دل جلوگاۀ ذات مطلق بوده و توجۀ متصوفین و عرفا به همین دلیل به دل است.
«آبی در نظر» تشبیه بیحد بجا است؛ چون وقتی انسان میمیرد، چشمان او خاک میشود و خالیگاه کاسهمانندی از آن به جا میماند که ظرفی برای پر شدن آب در آن پیدا میشود.
