ار کاف و نون دمیدیم غیر از عدم چه دیدیم
چیزی ز ما مخواهید ما حرف این دهانیم
در این بیت «کاف» و «نون» اشارت به «کن» دارد که خداوند متعال در قرآن کریم در سورۀ بقره در زمینه چنین میفرماید: “وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ” ترجمه: و چون به كارى اراده فرمايد فقط میگويد [موجود] باش پس [فورا موجود] میشود.
بیدل در این بیت، رویکرد وحدت الوجودی خود را بیان میدارد. به این معنی که وقتی خداوند میگوید: کن! پس فاصله و خلاء میان وجود خداوند و آنچه خلق میشود نیست. به این دلیل وحدت مطلق میان خالق و مخلوق وجود دارد. به تعبیر دیگر در مصرع اول بیدل میخواهد بگوید که اگر با گفتن «کن» خداوند بوجود آمدیم، در واقع هیچ چیز اضافی از وجود خداوند در خود ندیدیم. قابل یادآوری است که از نظر عرفانی، «عدم» به معنی نفی وجود خود و اثبات وجود مطلق (خداوند متعال) است.
در مصرع دوم بیدل میگوید که ما حرف این دهان (خداوند متعال) هستیم و از وجود او فاصله نداریم و چیزی اضافی از وجود خداوند متعال از ما مخواهید. باید گفت، مصرع دوم اندکی قابل تأمل است. وقتی بیدل در مصرع اول از عدم یاد میکند، پس چرا در مصرع دوم از «ما» یاد میکند؟ «ما»ی که جمع من+او، من+تو … میشود و در هر صورت «من» دلالت به وجود میکند نه به عدم!
در پاسخ به این پرسش میتوان گفت که در این بیت، بیدل یک نوع نگاه وحدت الوجودی عینی دارد با حفظ من سوبژکتیف خود که این من سوبژکتیف بیشتر ماهیت اعتباری دارد. از نظر بیدل این من سوبژکتیف با پردههای نفس پوشیده میشود و به همین دلیل دنیای مادی را وارونه و متکثر میبیند و ماهیت پدیدهها را متباین. با پالایشهای عرفانی، حقیقت جهان هویدا میشود که همانا همه چیز در یک وحدت قرار دارد.
از نظر عرفای وحدت الوجودی، وحدت عینی میان خالق و مخلوق وجود دارد. تنها خداوند پردهای با رنگهای متکثر را بر آن انداخته که با نگاههای عرفانی میتوان این پرده را درید و حقیقت جهان وحدت را نمایان ساخت. با دریدن این پرده، من سوبژکتیف نیز بیاعتبار میشود و در وجود مطلق حل!
اینکه بیدل چرا دو حرف: کاف= ک و نون=ن را انتخاب کرده است، به نحوی میتوان از شکل ظاهری این دو حرف نیز مضمون بیت فوق را تحلیل نمود. «ک» نماد «کن» گفتن خداوند که سر کاف متصل با بدنۀ کاف است یعنی شکل ظاهری کاف، پیوستگی و وحدت را نشان میدهد. «ن» نماد انسان که نقطۀ نون همان من سوبژکتیف انسان که به غیر از عدم (به مفهوم عرفانی آن) چیزی پیوسته به خود نمیبیند.
