فضولی آینهٔ دستگاه کمظرفیست
به روی بحر کند قطره وقت باران رقص
بیدل در این بیت، از تجربۀ عرفانی خود یاد میکند. از آن تجربههایی که توسط بیرونیها، بازسازی آن در ذهن مقدور به نظر نمیرسد. در واقع تجربههای عرفانی روایتهایی اند با زبان فردی و حالات بینهایت شخصی؛ زیرا از یک طرف آن حالت بیخودی که به عارف رخ میدهد، بازسازی آن حالات را برای خودش ناممکن می سازد و از جانب دیگر، آن حالات به زبان متعارف نمیگنجد. به همین دلیل است که شعرای عارف همچون بیدل، میخواهند با استمداد از زبان شعری و نمادهای نو ساخته خویش، آن حالات را به نحوی بازنمایی کنند.
در مصرع اول این بیت، بیدل از کمظرف بودن آیینۀ دستگاه که همانا دل عارف است یاد میکند. یعنی در برابر تجلیهای ذات یکتا، دل آنقدر ظرفیت ندارد که آن را برتابد و به همین رو، یک سلسله بیتابیهای ناشی از بیخودی در عارف پدیدار میشود که بیدل آن را فضولی یا هرزه و بیفایده میداند. به تعبیر دیگر، از آنجاییکه دل ظرف مناسبی برای آن تجلیها نیست و موجهای بیخودی او را از خویش میبرد و مانع دیدار «هو» میشود. از جانب دیگر، پس از مرگ است که انسان در ذات یکتا به وحدت کامل میرسد و پیش از آن هنوز موانعی است که از دیدار کامل آن ذات یکتا جلوگیری میکند.
در مصرع دوم، بیدل خواسته است آن حالتی که برایش پیدا میشود به یک تصویر شعری دیگر آن را مثال زند و آن اینکه وقتی روی بحر باران میبارد، بحر متلاطم و پرموج میشود. یعنی تجلیهای ذات یکتا مانند باران بر آیینۀ (بحر) دل عارف میآید و آنرا پر موج میکند؛ زیرا بحر آنقدر ظرفی ندارد که بار باران را برتابد و هیچ موجی شکل نیابد. به همین دلیل بحر، سراسیمه و مواج میشود. رقص قطرهها اشاره به امواج دارد که وقتی آمدن باران به روی بحر تشکیل میشود.
در پیوند با ترکیب زیبای آیینۀ دستگاه چه خوب است که این بیت دیگر بیدل را نیز در این جا بنویسم:
دل گر نشان نمیداد هستی چه داشت در بار
تمثال بیاثر را آیینه دستگاه است
