بهجز کشتیشکستن ساحل امنی نمیباشد
ز بس وسعت فروبردهست این دریا کرانها را
در این بیت، بیدل، دنیای مادی را چون دریای توفانی و پر از تلاطم میداند که هر لحظۀ بیم غرق شدن و نیست شدن در آن میرود و نمیتوان ساحل آسایش و آرامش را در آن جُست.
در مصرع اول، ترکیبِ «کشتیشکستن» به طور کنایهآمیز استفاده شده است که دلالت به مرگ و نیستی میکند؛ زیرا وقتی در دریا کشتی شکسته می شود به جز از غرق شدن و نابودن شدن چارۀ ندارد. بیدل وجود انسان را چون کشتی تشبیه نموده است که بر دریای زندگی در حرکت بوده و به دنبال ساحل آرامش است. شکستن کشتی طوری که در بالا تذکر گردید، یعنی شکستن وجود که منطقاً عدم وجود را در ذهن تداعی میکند. بیان کلی مصرع اول این است که به جز از مرگ که آرامش ابدی به انسان میبخشد، در این دنیای مادی هیچ ساحلی که باعث نجات و آرامش خاطر انسان گردد، وجود ندارد.
مصرع دوم، دلیلِ نبودن ساحل امن را بیان میدارد که دریای دنیای مادی آنقدر وسعت دارد که کرانههای آنرا زیر آب کرده است و ساحلی دیده نمیشود؛ زیرا کرانهها موجودیت ساحل را معنا میبخشد و با عدم آن ساحل منتفی است.
این بیت نهایت قدرت شعری بیدل را نشان میدهد که چطور میان «کشتیشکستن» که ظاهراً معنی غرق شدن را میرساند و «ساحل امن» که دلالت به نجات و رسیدن به مقصد میکند، چنان بافت مفهومی ایجاد میکند که نه تنها یک دیگر نقض نمیکند، بلکه یکی مکمل معنی دیگر است.
