۲۰۲۵@ – تمامی حقوق محفوظ است.
خانه ادبیات
دستهبندی:
ادبیات
توسط محمد قاسم رحمانی
افسردگی گل نکشد آفت چیدن بیدل چقدر گردش رنگست حصارم از نظر عرفا، اصل انسان …
توسط محمد قاسم رحمانی
نَفَس پر میزند چون صبح دستی در گریبان زن که فرصت دامن دیگر ندارد تا …
توسط محمد قاسم رحمانی
سجدهٔ سنگیندلان آیینهٔ نامحرمی است میل آهن گر دوتا شد حلقهٔ در میشود سجده قریبترین …
توسط محمد قاسم رحمانی
مستقبل این محفل جز قصۀ ماضی نیست تا صبح دم محشر دی خفته به فرداها …
توسط محمد قاسم رحمانی
جوش خزانم آیینهدار بهار اوست نظَاره کن ز چاک کتان ماهتاب را در مصرع اول …
توسط محمد قاسم رحمانی
آبیار چمن رنگ، سراب است اینجا در گل خندۀ تصویر گلاب است اینجا از نظر …
توسط محمد قاسم رحمانی
مخور ای شمع از هستی فریب مجلسآرایی که یکگردن نمیارزد به چندین سربریدنها بیدل زندگی …
توسط محمد قاسم رحمانی
عبارت محرمی بیحاصل از معنی نمیباشد به لیلی چشم واکن گر توانی دید محمل را …
توسط محمد قاسم رحمانی
جهان، جنون بهار غفلت، ز نرگس سرمهساش دارد ز هر بن مو به خواب نازیم …
توسط محمد قاسم رحمانی
دوش در طوفان نوميدی تلاطم کرد آه کشتی دل بود بیلنگر نمیدانم چه شد عرفا …
توسط محمد قاسم رحمانی
دلی دارم که غیر از غنچهبودن نیست بهبودش تبسم همچو زخم صبح میسازد نمک سودش …
توسط محمد قاسم رحمانی
تا فلک بر باد ناکامی دهد تسکین من همچو اخگر پنبه بیرون ریخت از بالین …
