۲۰۲۵@ – تمامی حقوق محفوظ است.
خانه ادبیات
دستهبندی:
ادبیات
توسط محمد قاسم رحمانی
مکش خجالت محرومی از غرور تعّین چه من چه او همه با توست اگر تو …
توسط محمد قاسم رحمانی
ز خویشم میبرد یاد خرام او به آن مستی کهگل پیمانهگرداند اگر چون رنگ برگردم …
توسط محمد قاسم رحمانی
آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما ای فراموشی تو شاید داده باشی یاد …
توسط محمد قاسم رحمانی
از بس که معنیام رقمی جز هوا نداشت گردون به نقطهٔ شررم انتخاب داد از …
توسط محمد قاسم رحمانی
سوختن منت گداز چارهفرمایان مباد جز به مهتابم به هر جا مینشانی مرهمیست «بیدل» دل …
توسط محمد قاسم رحمانی
بینیازیهای خوبان میل قتل کس نداشت خشکسالی بر حنا زد کز هوس خون ریختند در …
توسط محمد قاسم رحمانی
عمری به هوا شبنم ما هرزه دویکرد آخر ز حیا آبله پا شد چه بجا …
توسط محمد قاسم رحمانی
بسکه از طرز خرامت جلوهٔ مستانه ریخت رنگ از روی چمن چون باده ازپیمانه ریخت …
توسط محمد قاسم رحمانی
خاک میباید شدن در معبد تسلیم عشق گر همه آب است اینجا بیتیمم پاک نیست …
توسط محمد قاسم رحمانی
پی اشک من ندانم بهکجا رسیده باشد ز پیات دویدنی داشت به رهی چکیده باشد …
توسط محمد قاسم رحمانی
این زمان از سرمه میباید سراغ دل گرفت جام ما عمریست از چشم صدا افتاده …
توسط محمد قاسم رحمانی
اسرار دهانت به تأمّل نتوان یافت از فکر، کسی پی نبرد راه عدم را الحق …
