آنسوی اندیشهام هنگامهساز خاموشیست
جهد آن دارم که تا دل نشنود فریاد من
در این بیت بیدل، دنیای دل خود را پر از هنگامۀ خاموشی میداند که از اثر احوال عرفانی پدید آمده است. دنیای که آنسوی اندیشه و خرد است، یعنی دنیای فرا اندیشه و دنیای عرفانیای که عارف در آن احساس آرامش میکند.
او دنیای آنسوی اندیشه و خرد را دنیای آرام تعریف میکند که دیگر فریادهای اندیشههای خام و ناقص در آن شنیده نمیشود و همه چیز در صلح و وحدت به سر میبرد؛ زیرا خاموشی نماد آرامش است. همچنان گفته میتوانیم که خاموشی ضد آن فریاد است.
از مصرع دوم معلوم میشود که شاعر خود را از دنیای مادی کاملاً بریده نمیداند؛ زیرا موضوع تلاش و جد و جهد خود را مطرح مینماید. جهد و کوشش روندی است که ادامه دارد و مفهوم انجام را نمیرساند. او میخواهد بگوید که در تلاش آن است که فریادهای دنیای مادی و اندیشه و نفس، آن آرامش که از اثر تزکیه دل برایش پیدا شده است، در دلش شنیده نشود تا آن حال عرفانی که در او پدید آمده است، دوام یابد.
نظر غالب در میان عرفا این است که از لحاظ عرفانی «احوال عرفانی» که از اثر ذکر و تزکیۀ دل در عارف و صوفی پدید میآید، دایمی نیست و به اثر مزاحمتهای نفسانی آن حال قطع میشود و بیدل دقیقاً متأثر از نظر غالب عرفا است و در این بیت آن نظر را بازتاب داده است.
از جانب دیگر یک تعبیر دیگر نیز میتوان از این بیت داشت که متفاوت از تأویل بالا است. یکی از شرایط تصوف «ستر حال» است یعنی صوفی آن راز و اسراری را که در میدان تجربۀ عرفانی خود مییابد نباید آنرا افشاء کند و باید خاموش باشد و باید آنقدر ظرفیت داشته باشد که از اثر دیدن آن راز ها، دست به فریاد نزند. مصرع دوم در واقع نشان دادن نهایت ستر حال عارف را نشان میدهد که هرچند دل، خاستگاه فریاد است، اما بیدل با آوردن ترکیب «تا دل نشود فریاد من» نهایت ستر حال و رازداری را در ذهن مخاطب تداعی میکند. برخی فریادها بیاختیار است، به ویژه فریادهایی وجودیای که به اثر تجربههای عرفانی ناشی میشود. تجربههای عرفانی بر ظرفیت وجودی آدمی فشار میآورد که ماحصل آن فریادهایی بیاختیار است. بیدل خواهان است که درین تجربۀ عرفانی که عدم و سکوت بر آن حاکم است، این فریادهای وجودی در دلش خانه نکند تا آن خموشی برهم نخورد.
در این بیت، میان آنسوی اندیشه و دل رابطه مفهومی است یعنی بیدل خواسته است در مصرع دوم جایگاه آنسوی اندیشه را مشخص نماید. همچنان «هنگامه ساز خاموشی» از جمله پارادوکس یا متناقضنماهایی است که بیدل در این بیت از آن به کار برده و به زیبایی آن افزوده است. او تناقضنماهای در دیگر بیتهای خود دارد مانند: لباس عریان، بحر آتش.
