پی اشک من ندانم بهکجا رسیده باشد
ز پیات دویدنی داشت به رهی چکیده باشد
در این بیت بیدل چقدر ظریفانه از دو نگاه جداگانۀ اشکریزی خود حکایت میکند. در مصرع اول از درون خود به بیرون مینگرد و مقداری از اشکش که ریخته بیان میدارد. با آوردن به «کجا رسیده باشد»، مقدار زیادی از گریستن و اشکریزی را در ذهن تداعی میکند. یعنی نمیداند اشکهایش به کجا رسیده از بس که گریسته است. در مصرع دوم از بیرون به خود مینگرد، یعنی مقدار اشکی که ریخته چون قطرهای است که در رهی چکیده است. کلمۀ «چکیدن» در این مصرع، کم بودن اشک را میرساند.
هرچند این دو مصرع در ظاهر پارادوکسیکال به نظر می رسد و نشانگر دویی است، اما در اصل، بیدل خواسته است با دو نگاه به خود ببیند که ناقض یکدیگر نیست: یکی از خود به بیرون و دیگر از بیرون به خود. البته این دو نگاه از دو موقعیت مختلف، ظاهراً نتایج مختلفی به دست میدهد. مصرع اول دید عاشق (انسانی) است و مصرع دوم دید معشوق (خدایی) است اگر مراد از معشوق، خدا باشد. همچنان وحدتیست میان این دو دید. انسان هرقدر در راه رسیدن به خداوند اشک ریزد، نزد خداوند چون قطرهای است. اگر لطف خداوند نباشد، تلاش بندگی را ثمری نیست.
در مصرع دوم، میخواهد بگوید که برای رسیدن به یار هر چقدر اشک ریخته شود، هنوز کم است. او معشوقۀ خود را مخاطب قرار میدهد و میگوید که راه رسیدن به تو آنقدر دراز است که اشکریزیاش چون چکیدن قطره در رهی پنداشته میشود. این بیت نشانگر آن است که بیدل، ساختار های متعارف را میشکند و همزمان با دو نگاه متفاوت به حالت خود مینگرد. وقتی پردۀ دویی بیفتد، این دو حالت در وحدت حلشدنی است.
