در مادۀ چهارم قانون اجراآت جزایی نافذه، کشف جرم چنین تعریف شده است: ” اجراآتی است که به منظور جلوگیری از ارتکاب جرم و تشخیص مرتکب آن، نحوه و علت ارتکاب، تثبیت محل و حفظ آثار و اشیای متعلق به جرم ارتکاب یافته، صورت میگیرد.”
از این تعریف چنین استنباط میگردد که کشف شامل جلوگیری از جرم و آشکار نمودن جرم ارتکاب یافته میشود. برخیها به این نظر اند که کشف جرم صرف شامل جرمی که ارتکاب یافته است میشود و در مورد پیشگیری از جرم مصداق پیدا نمیکند.
با در نظرداشت قانون جزای کشور و پرنسیبهای حقوق جزاء، ثابت میگردد که کشف جرم شامل پیشگیری از جرم نیز میشود، نظر به دلایل ذیل:
۱- به اساس قانون جزاء، مأمورین ضبط قضایی صرف مکلف بر کشف جرم ارتکاب یافته نیستند، بلکه مکلف اند کسانی که مرتکب شروع به جرم یا جرم عقیم و محال میشوند را نیز مورد پیگرد قانونی قرار دهند.
۲- اگر کشف جرم را صرف شامل جرمی که سه عنصر آن تحقق یابد، نماییم، شروع به جرم و جرم عقیم و محال را شاملنمی شود. مادۀ ۲۹ قانون جزاء، شروع به جرم را چنین تعریف نموده است: ” شروع به جرم عبارت است از آغاز به اجرای فعل به قصد ارتکاب جنایت یا جنحه به نحویکه نظر به اسباب خارج از ارادۀ فاعل آثار آن متوقف یا خنثی شده باشد.” در قانون جزاء جرم محال و عقیم را به طور صریح تعریف ننموده است، اما به طور ضمنی در فقرۀ ۳ مادۀ ۲۹ قانون جزاء از آن یاد نموده است. از نظر حقوقی جرم محال، جرمی است که مرتکب با قصد ارتکاب جرم کوشش خود را به کاربرده و مسیر جرم را تا به آخر پیموده، ولی از تلاشهای خود نتیجهای بهدست نیاورده است. مانند کسی که به قصد قتل دیگری پودری را به تصور اینکه زهر است در گیلاس دیگری میریزد ولی بعداً معلوم میشود که این پودر کشنده نبوده و موثر واقع نشده است.* در جرم عقیم (ناکام) شخص کلیه مقدمات جرم را فراهم میآورد، عملیات اجرایی را شروع میکند و در صدد تکمیل اعمال خود هم هست، ولی بنا به عللی که خارج از ارادۀ او است – فرضاً عدم مهارت در تیراندازی- نتیجه حاصل نمیشود.**
۳- همان طوری که پولیس صلاحیت کشف جرم ارتکابیافته را دارد، به اساس قانون جزاء شخصی که شروع به جرم نماید و یا مرتکب جرم عقیم گردد، میتواند او را دستگیر نماید. به گونه مثال «الف» قصد قتل «ب» را دارد و «الف» نسبت به عدم مهارتی که در شلیک نمودن تفنگچه دارد «ب» را مورد هدف قرار داده نمیتواند، دو مرمی شلیک کرده است در حین شلیک سوم، پولیس مانع وی میشود و وی را دستگیر میکند. «ب» مجروح و یا به قتل نرسیده، بلکه «الف» صرف سرش شلیک نموده و مرتکب جرم عقیم شده است ؛ پس می توانیم بگوییم پولیس از جرم احتمالی قتل یا ضرب و جرح پیشگیری یا جلوگیری نموده است.
بناءً کشف جرم شامل جرم عقیم نیز میشود؛ هرچند نتیجه حاصل نشده باشد. به عبارت دیگر، نباید این مغالطه برای ما رخ دهد که جرم عقیم را بشرط لا فرض کنیم و بگوییم که چون جرم عقیم ارتکاب یافت پولیس آن را کشف کرد، زیرا جرم عقیم، جرمی است که مصادیق گوناگونی را در خود جا داده میتواند و مانند جرم سرقت یا قتل مشخص و دارای ارکان اختصاصی نیست. پس در جرم عقیم، جرم مشخصی که قالب جرم عقیم را میگیرد مهم است نه جرم عقیم فی نفسه.
۴- همچنان از لحاظ دستوری میتوان گفت که کلمۀ جرم، به طور مطلق به کار رفته است که شامل پیشگیری از جرم و آشکار نموده جرم ارتکابیافته نیز میشود.
۵- کشف جرم، صرف کشف بالفعل جرم نیست، بلکه شامل کشف بالقوه جرم نیز میشود که شروع به جرم و جرم عقیم مصادیق کشف بالقوه جرم بالقوه اند.
نتیجه: با درنظرداشت دلایل فوق الذکر، کشف جرم صرف شامل آشکار نمودن جرم ارتکابیافته نمیشود، بلکه شامل جلوگیری از جرم نیز میشود.
*(ص ۹۶-۹۷، حقوق جزای عمومی افغانستان، دکتور علامه)
** (ص ۳۶۵، حقوق جزای عمومی، پرویز صانعی)
