ما و رُعونت، افسانهٔ کیست
نازِ پری بست گردن به مینا
«بیدل»
یکی از ویژگیهای غزلیات بیدل این است که هر بیت آن مضمون خود را دارد که همان کثرت مضامین در یک غزل است. از سوی دیگر، کلیت غزلیات وی در یک حال اتفاق میافتد که به آن وحدت میبخشد. پس غزلیات بیدل نمایانگر کثرت در وحدت است. این بیت گویی در حال قبض و نفی خودی اتفاق افتاده است. در مصراع اول «ما» اشاره به تمام موجودات به ویژه انسانها دارد. وقتی خود نفی شود، رعونت که خودخواهی معنی میدهد، سالبه به انتفای موضوع است. به تعبیر دیگر از نظر بیدل هم خود و هم خودخواهی به تبع آن افسانه است.
در مصراع دوم از رابطهای میان پری و شیشه یاد میکند. در سابق افسانهای بود که پری را در شیشه نگه میدارند. مینا شیشهای برای بادهخوری همچون عالم وحدت بیرنگ است. وجود ما همچون وجود پری در شیشهای است که افسانهی بیش نیست. کما اینکه بستن گردن مینا از ناز پری، افسانه است. گردن مینا دراز است و گردندرازی آن مفهوم رعونت و خودخواهی را میرساند. این گردندرازی مال مینا است و تعلق آن به ناز پری افسانه است.
به باور بیدل، وجود انسان اعتباری است. آنچه حقیقت دارد ذات یکتا است. هرآنچه را در خود میبینیم از خود ما نیست بل از ذات یکتا است. کما اینکه گردن مینا وجود دارد و ناز پری خود وجود ندارد بل در وجود مینا که از خودش نیست، اعتبار داده میشود.
