دل از غبار نفس زخم خفته در نمک است
ز موج پیرهن این محیط پرخسک است
عرفا، نفس انسانی را دلیل عمدۀ اسارت و ناآرامی انسان و مانع عمدۀ رسیدن انسان به اصلش میدانند. نفس سرکش، دل انسان را آلوده و مکدر میسازد و طبعاً از تجلی نور ذات یکتا محروم!
بیدل درین بیت نیز با استفاده از نظر عرفا، تصویر زیبایی از نکوهش «نفس» آدمی کشیده است. نفس انسانهای نفسانی را چون نمک تشبیه نموده است که دل زخمی آن، در آن خفته و در سوز و ناآرامی بیپایانی بسر میبرد. همچنان در مصرع دوم بیدل، با تصویر دیگری موضوع را روشنتر بیان نموده است. به گونهای که نفس سرکش را به «موج پیرهن» تشبیه نموده است که اصل انسانیت را پوشانده است و انسان را از برهنگی و شفاف بودن بدور داشته است. قابل یاددهانی است که این جا پیراهن چیندار را به «موج پیراهن» تشبیه نموده است که جایگاهی برای خَسَک است. این خزنده خون بدن انسان را میمکد و یک نوع ناآرامی و سوزش در بدن انسان ایجاد میکند. یعنی همین پیراهنی که وجود واقعی انسان را پوشانیده، محل برای ناآرامیها است.
در کل میتوان گفت که هرگاه نفس انسانی سرکش و رام نشده باشد، انسان را آرام نخواهد ماند و این نفس سرکش، نه تنها باعث ناآرامی میشود؛ بلکه انسان را از هدف اصلی ماموریتش در این دنیا، دور نگه میدارد. ترکیب «غبار نفس» جالب است. یعنی نفس همچون غبار، حایلیست برای دیدن حقیقت. زخم خفته در نمک، اشاره به استمرار ناآرامی دارد، زیرا وقتی زخم در نمک نگه داشته شود، همیشه در سوزش و ناآرامی است.
درین بیت واژههای ظاهراً نامرتبط بهگونه ظریفانه در کنار هم قرار گرفته است که از آن بافت تصویری زیبای به دست آمده است و این خود نبوغ شعری بیدل را نشان میدهد که به این سطحی از پختهگی گویی فقط ویژگی اوست. آلودگی نفس به غبار تشبیه شده است که خیلیها به جا است و از طرف دیگر رنگ سفید غبار به نمک تشبیه شده است که دل زخمی در آن میتپد. از جانب دیگر ماهیت پنهان نمودنِ غبار و پیراهن رابطۀ منطقی دارد. از سوی دیگر، سوزش و ایجاد ناآرامی نمک برای زخم با مکیدنهای خَسَک برای انسان.
